New Love!
عشق را تعریفی میبایست جدید، در مناسبت با قرن حاضر! دورهی طرهی گیسوان و لبخند قندآگین و رد شدن از پای پنجرهی یار و انتظار و تیشه و می خانه نشینی و بوسه بر تبرک خاک کوی معشوقه گذشته است! عشق را تعریفی میبایست در مناسبت با دورهای که SMS هست و نفرستاده میرسد، و سایهی برادرها وحشتزا نیست، و گرگهای مدرنیته، یا به عبارتی عامیانه همان در و داف، آنقدر ریختهاند که جمع کردنشان دستان ِحضرت فیل را میبوسد! و حالا حالاها، کسی برای کسی نمیماند، و کسی نمیداند انتظار از سر احتمال و دل دل چیست! دلدادگیهای کلاسیک را بهتر آنکه در حبابی شیشهای کنج موزهها فرستاد و کلاسهایی دایر کرد که ببینیم در قرن حاضر چه خاکی به سرمان بریزیم که دوست داشتن را هنوز هم بچشیم! و در آخرین خان، چنانچه نومیدی به غایت رسید و انقراض دلریختگیها حتمی شد و کسی از زور دلتنگی روزهایش به سال نمانست، عشق را پیامبری چیزی باید… یا در صورت لزوم خدای جدیدی، با توانایی آفرینش عشقی جدید!
This entry was posted on دوشنبه, جولای 5th, 2010 at 19:59 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
