Archive for جولای, 2010
برای قدمهای دوست داشتنی شما!
جولای 11th, 2010 Posted 01:38
لیز است سراشیبیها
نفس بُر سربالاییها!
من ِ نفس بریده
پس از پرچم زدن ِ چند روزه بر قلهی تنهایی
در این سراشیبی تند
با این زمین ِ خاکی ِ
باران خوردهی
گِل شده
و زانوهایی که برایم نمانده
پیدایت کردم،
و زمین صاف شد!

دوستای گلم مرسی از تک تکتون، از ایمیل، کامنت، SMS، Tel و … مینویسم بزودی دوباره در این خونه صورتی که وجب به وجبش رو از قبل بیشتر دوس دارم.
Posted in خط خطی
پست آخر
جولای 6th, 2010 Posted 16:21
با مشتی پر از بیخيالی!
و مسيری
که بیچراغ ترين مسير دنياست!
بیکوله بار
بیپای رفتن
مرا به خدا نسپار!
مرسی از دوستایی که امدن و خوندنم، برای همه آرزومند بهترینام، اینجا رو تعطیل میکنم چون دیگه نه حرفی واسه گفتن دارم و نه انگیزهای برای نوشتن، فاصلهای نیست بین یه حس ِ خوب و یه دنیا توهین…
Posted in خط خطی
New Love!
جولای 5th, 2010 Posted 19:59
عشق را تعریفی میبایست جدید، در مناسبت با قرن حاضر! دورهی طرهی گیسوان و لبخند قندآگین و رد شدن از پای پنجرهی یار و انتظار و تیشه و می خانه نشینی و بوسه بر تبرک خاک کوی معشوقه گذشته است! عشق را تعریفی میبایست در مناسبت با دورهای که SMS هست و نفرستاده میرسد، و سایهی برادرها وحشتزا نیست، و گرگهای مدرنیته، یا به عبارتی عامیانه همان در و داف، آنقدر ریختهاند که جمع کردنشان دستان ِحضرت فیل را میبوسد! و حالا حالاها، کسی برای کسی نمیماند، و کسی نمیداند انتظار از سر احتمال و دل دل چیست! دلدادگیهای کلاسیک را بهتر آنکه در حبابی شیشهای کنج موزهها فرستاد و کلاسهایی دایر کرد که ببینیم در قرن حاضر چه خاکی به سرمان بریزیم که دوست داشتن را هنوز هم بچشیم! و در آخرین خان، چنانچه نومیدی به غایت رسید و انقراض دلریختگیها حتمی شد و کسی از زور دلتنگی روزهایش به سال نمانست، عشق را پیامبری چیزی باید… یا در صورت لزوم خدای جدیدی، با توانایی آفرینش عشقی جدید!
Posted in خط خطی
آغوش تو
جولای 4th, 2010 Posted 02:45
من بیتکیه گاهم!
یک عالمه هم عشق منجمد دارم!
با تو اما
نه من گریه میکنم،
نه تو کمی شانه میشوی برایم!
هیچ میدانی؟!
من به آغوش بیچشمداشت ِ تو
به چشم ِافسانه مینگرم؟!!
Posted in خط خطی
مرجان
جولای 3rd, 2010 Posted 00:01
امروز، روز ِ میلادت است!
دوستت دارم و برایت اینجا
هدیهای از جنس ِ دوست داشتن گذاشتم!
بوسههایم برایت.
۱۲ تیر ماه ۱۳۸۹ شمسی
Posted in خط خطی
شاهزاده و پریزاده
جولای 1st, 2010 Posted 01:20
نمیدانم چه طور میشود
همهی شاهزادهها تو باشی و
همهی پریزادهها من!
چه طور میشود
خانه ساخت با چسب و قیچی
یا چه طور
بیهراس از آدمها
دو روز دنیا را
بیتجربههای تلخ
رد کرد خوشبخت و در کنار ِ هم!
نگران روزهاییام که نمیدانم چه میشود… میترسم!
Posted in خط خطی
