تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for مارس, 2010

تن ِ داغ

3 Comments »

مارس 15th, 2010 Posted 01:54

سیاه سوخته از آفتاب داغ تنت می‌آیم!
بگذار برو تا
آب یخی روی سرم بریزند انگار و
همین‌جوری هاج و واج بمانم!
گرمایی‌ام…
تابِ عشق ندارم
بگذار برو تا
همین‌جوری باران بیاید و
همیشه سردِ سرد باشد دنیام!

Posted in خط‌ خطی

دیوانه!

5 Comments »

مارس 15th, 2010 Posted 01:53

دیوانه نمی‌گوید: دوستت دارم!
دیوانه می‌رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می‌کند از هر دری
می‌زند زیر بغل
می‌ریزد پای کسی که
قرار نیست بفهمد دوستش دارد…

Posted in خط‌ خطی

بانوی بارانی

2 Comments »

مارس 13th, 2010 Posted 21:52

من بانوی باران
من آخرین خط آرزوهای مردی‌ام که
پنجره را می‌فهمد!
سایه‌ام روی دیوار شبیه خودم نیست…
شبیه دلی‌ست که
به ترانه‌ای می‌میرد
به بوسه‌ای زنده می‌شود!

Posted in خط‌ خطی

سکوت

3 Comments »

مارس 12th, 2010 Posted 23:46

امشب از آن شب‌هایی‌ست که بیایی و بپرسی چرا؟! و من هی سکوت کنم و تو مدام بپرسی و من هیچ نگویم و تو فریاد بزنی…
و هیچ نفهمی که من این همه حس ِ بد ِ خَر و نفهم را نمی‌توانم به چشم‌های مهربان ِ تو بسپارم…
و شب تمام شود خسته از تمام چراها، بی‌آن‌که تو بخواهی بفهمی چرا و من بخواهم بگویم چرا، امشب از آن شب‌هاست…

Posted in خط‌ خطی

یکی‌یکدانه!

1 Comment »

مارس 12th, 2010 Posted 12:57

یکی یکدانه بمان یکی یکدانه‌ام، بلند نشوی بروی بگذاری به انتظارت در را باز بگذارم که اگر شبی نیمه شبی آمدی نمانی پشت در و آن وقت هر کس و ناکسی که مسیرش این طرف ها افتاد سرش را بیاندازد بیاید بنشیند سر جایت و هول برم دارد ها، می‌دانی که از غریبه‌ها می‌ترسم، یک‌جوری آدم را با آن نگاه داور مسلکانه شان ورانداز می‌کنند که خوب می‌فهمی دارند تمام تنت را برمی‌دارند برای خودشان و تمام دردت را می‌گذارند برای خودت و یک چیزی هم روش!

Posted in خط‌ خطی

رمان

3 Comments »

مارس 9th, 2010 Posted 23:15

دیدم دقیقه شمارها
هر چه نذر و نیاز می‌کنم
برعکس نمی‌چرخند!
ساعتم را برعکس بستم
هنوز
کفش‌های سیاه دختر بی‌بهار
پشت در خانه‌ات
به من دهن کجی می‌کند،
هنوز
به خواندن ساعتم
عادت نکرده‌ام!
پس کی تمام می‌شود این رمان ِ بی‌نویسنده،
که خواندنش مو سفید می‌کند!؟

Posted in خط‌ خطی

روز جهانی زن

6 Comments »

مارس 8th, 2010 Posted 18:00

برای همه‌ی فرشته‌های مهربونمون
امروز روز همه‌ی شماست، با هر رنگی با هر زبانی، با هر لهجه‌ای… من همه‌تان را می‌شناسم و طالع‌تان را قبل از تولدتان گرفته‌ام، برای هر روز ِ زندگیتان بودنتان را به شکرانه می‌نشینیم در سراسر دنیا، ورای هر مرز…

زن معشوقه خداست چرا که:
زن عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند،
دیه‌اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر!
می‌تواند تنها یک همسر داشته باشد،
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!
برای ازدواجش در هر سن‌ای اجازه ولی لازم است،
ولی تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون‌گذار می‌توانی ازدواج کنی،
او کتک می‌خورد و تو محاکمه نمی‌شوی،
او می‌زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می‌کنی!
او درد می‌کشد و تو نگرانی که کودک دختر باشد!
او بی‌خوابی می‌کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می‌بینی،
او مادر می‌شود و همه جا می‌پرسند نام پدر!
و هر روز او متولد می‌شود،
عاشق می‌شود،
مادر می‌شود!
پیر می‌شود و می‌میرد!

“دکتر علی شریعتی”
فیلم “سنگسار ثریا” رو ببینید، به نام زنان درد کشیده خاکم.
Sorya

Posted in اجتماعی

اسفند

6 Comments »

مارس 7th, 2010 Posted 16:53

خانه اسفند می‌خواهد و اسفنددان!
خانه یک نفر را می‌خواهد
که عصر به عصر
به وقت نوشیدن ِچای و لبخند
اسفند بگرداند دور سرمان!
تا نکند استکان‌های بعدازظهر هایمان ترک بخورد
تا نکند بگذاری بروی،
بعدازظهر‌هایت را جای دیگری سر کنی،
لبخند غریبه‌ای را سر بکشی!

Posted in خط‌ خطی

عاشق

3 Comments »

مارس 5th, 2010 Posted 21:53

من از دوری دستانت پر می‌گيرم تا تو!
از تو می‌ميرم تا خدا!
از خدا می‌رسم تا تو!
از تو می‌نويسم تا دوری يک دست!
من در این چرخه عاشق ناميده می‌شوم يا تو؟!

Posted in خط‌ خطی

آیـــــه

3 Comments »

مارس 3rd, 2010 Posted 10:37

مثل ِ مريم شده بودم،
هيچ کس باورم نمی‌کرد که نيستی!
اما مرا ببخش
چون اگر نمی‌نوشتمت اين همه پيش از آمدنت،
هرگز نمی‌آمدی!
تو آمده‌ای تا روياهای مرا
آيه به آيه تفسيرشان کنی…
آیه به آیه…

Posted in خط‌ خطی