تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for مارس, 2010

کودکی

1 Comment »

مارس 31st, 2010 Posted 16:10

در کوچه باغ‌های کودکیم، یک روز

وقتی که آفتاب روی سفال‌های محدب نارنجی سر مشق می‌نوشت،

آویختم به شانه یک دیوار،

سنگی زدم به ابر!

دیدم که درد رعدی شد و میان دلش پیچید،

آن وقت اشک بارید از دو چشم سیاه او،  سر مشق‌ها خط خورد و جاری شد!

أن‌گاه آفتاب از بام‌های زرد سفالی آرام پر کشید

Posted in خط‌ خطی

این روزها

3 Comments »

مارس 31st, 2010 Posted 00:01

شما را به خدا و مسیح و محمد
به سنگ و لات و منات
به اهورا و آتش و زرتشت
شما را به هر چه که می‌پرستید
دست از سر من و تنهایی زبان بسته‌ام بردارید!
می‌خواهم دمی که نه
می‌خواهم عمری بیاسایم…
از این دنیای پر از خاله زنکی لبریزم!
رهایم کنید…

Posted in خط‌ خطی

اولین روزهای سال

3 Comments »

مارس 30th, 2010 Posted 19:48

جاده‌هایی باریک از قطرات باران
به روی دست‌های مشتاق‌ام
اولین روزهای سال ۱۳۸۹

Posted in خط‌ خطی

نـــــــــــــوروز

8 Comments »

مارس 20th, 2010 Posted 01:11

نوروز به نوروز
کهنه‌تر می‌شوند و
ارزشمندتر
شراب‌های ناب و
سیرترشی‌های زیرزمین مادربزرگ
نوروز به نوروز
کهنه‌تر می‌شوند و
بی‌قدرتر
حرمت باران‌ها،
اما دوستت دارم‌هایت،
نوروز به نوروز
عمیق‌تر می‌شوند و رساتر!
” نــــــــــــوروزتان شاد باد”
فروردین ۱۳۸۹ شمسی

Posted in خط‌ خطی

سر امد زمستون…

3 Comments »

مارس 18th, 2010 Posted 22:13

آخرین پُستِ زمستان است،
من،
با تو!
زمستان را می‌بوسم و کنار می‌گذارم!
بی‌آن‌که در نیمه شب تحویل،
دیگری جز تو، به احساس غریبم
اعتماد کند!

Posted in خط‌ خطی

شیطنت

1 Comment »

مارس 18th, 2010 Posted 22:12

شیطنت که می‌کنی
چشم‌هایت پر از پسر بچه می‌شود!
شیطنت که می‌کنی
یک چیزی کنج ِ نگاهت
مهربانی‌ام را تحریک می‌کند،
تا برای پسر بچه‌های چشم‌هایت
شکلات و پنجره بیاورم!
تا بی‌ترس سرزنش
شیشه‌ها را بشکنی بین بازی
هیچ می‌دانستی
شیطنت که می‌کنی
چه چشم‌های عزیزی توی صورتت داری؟!

Posted in خط‌ خطی

پسرک

5 Comments »

مارس 17th, 2010 Posted 23:56

آهای پسرک
که گرم از خورشید تنم،
آب تنی می‌کنی توی چشم‌های
دست به گریه‌ام
چند سال دیگر زنده می‌مانی؟
که نمی‌خواهی بفهمی
می‌شود عاشق مُرد!

“دوستت می‌دارم” را در لابه‌لای دست خط‌هایم بو می‌کشی و می‌دانم که می‌دانی هر آن‌چه را می‌گویم!
به خاطر همه‌ی لحظه‌های قشنگی که می‌سازی، می‌بوسمت…
به دست‌خط ِ تو:
“گُل‌ ِنازت”

آخر ِ زمستان

1 Comment »

مارس 17th, 2010 Posted 23:51

گم می‌شوند، دانه‌های برف
میان ِ خال‌های چتر ِ تیره
اواخر ِ زمستان،
هاله‌ای از ابرهای رقصان، بر بوم آسمان،
خورشید و رد پایش بر زمین
و نغمه‌های آخر زمستان…

Posted in خط‌ خطی

یگان ویژه‌ها

4 Comments »

مارس 17th, 2010 Posted 00:53

پس است هوا
که جان داد بر شعله
شاپرک
و تو
ککت هم نگزید،
اسلحه بر دوش و اسم شب در گوش،
قدم می‌زنیم و ثانیه می‌شماریم،
که می‌ترسیم،
که در کمین ما برادری ست
به خونمان تشنه‌تر از قلبمان!
آه قابیل،
با ما چه کردی …
خواستیم سرخی از آتش گیریم و زردی به آتش دهیم اما “قابیلیان” که به سان ِ حاجی فیروز خود را سیاه کرده بودند به جمع ِ شاد ِ “چهارشنبه سوران” آخر سالمان حمله کردند!
چهارشنبه سوری ۱۳۸۸ شمسی

Posted in سیاسی

تولد مامان

5 Comments »

مارس 16th, 2010 Posted 00:56

دُردانه‌ترین گوهر خلقت
مامان ِ مهربونم
اُمدنت، بودنت، موندنت رو سپاس و از داشتنت به خود می‌بالم.
روز ِ قشنگ ِ قدم نهادنت به دنیا رو شادترین روز ِ زندگیم می‌دونم.
دوسِت دارم.
تــــــــــولدت مبارک.
۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۸ شمسی
گل‌ناز

Posted in خط‌ خطی