تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for ژانویه, 2010

باران

6 Comments »

ژانویه 28th, 2010 Posted 19:56

غلط کرده باران که
حالا که مرا به تو بد عادت کرده
بی تو می‌بارد
روز و شب،
بی‌خستگی،
باور کن تمام غذاها ته می‌گیرند
وقتی خودت نیستی،
باران هست

Posted in خط‌ خطی

هذیان

2 Comments »

ژانویه 28th, 2010 Posted 00:49

تب کرده تمام دنیا،
تمام منجیان هذیان می‌گویند،
زمین برعکس می‌چرخد!
زمان تکان نمی‌خورد اما از جایش،
و تمام آدم حسابی‌ها
می‌گویند رفته‌ای!
راست که نمی‌گویند؟
می‌گویند؟

Posted in اجتماعی

هـــــــوس

2 Comments »

ژانویه 27th, 2010 Posted 00:33

هوس کرده‌ام عاشق اولین مرد سیگاری‌ای که همیشه تمام زنان زندگی‌اش به سیگار کشیدنش گیر داده‌اند بشوم!
بعد اگر باد و باران شد، حایل شوم تا باد آتش فندکش را خاموش نکند!

مُردیــــــــــن از خنده انصافن؟

Posted in خط‌ خطی

فوبــــــــیا

1 Comment »

ژانویه 27th, 2010 Posted 00:31

فوبیا در را باز می‌کند، عصر چهارشنبه، دقت کرده‌ای تمام اتفاقات مهم یا چهارشنبه‌ها می‌افتند
یا پنجشنبه‌ها یا نهایتا یکشنبه‌ها؟ اگر دقت نکرده‌ای از این به بعد بکن! خلاصه فوبیا در را باز
می‌کند، گاهی با کله می‌آید، گاهی با پا، این سری با کله آمده، وقتی با پا می‌آید سیستم عصبی مغزی
فکری فرهنگی روحی جسمی روانی دلی تجربی منطقی تربیتی جامعه شناختی …ات یک کمی وقت می‌کند خودش را در حد خودش جمع و جور کند، با کله که می‌آید تمام اصناف بالایی یک‌جا دست به اعتصاب می زنند، و آن وقت است که یا باید دیوانه شوی، یا باید سعی کنی دیرتر دیوانه شوی!

Posted in خط‌ خطی

علی‌رضا

2 Comments »

ژانویه 23rd, 2010 Posted 21:51

کودک بهمنی‌ام:

از تمام دلخوشی‌های دنیا
دل به نسیمی سپرده‌ام
که ذره ذره‌ی مرا
به رقص در آرد …
دل به نوری
که هم شبم را چراغانی کند
و هم سپیده‌ام شود …

برایت، به یادت، به شادباشت “قشنگ‌ترین روز زندگیت مبارک”
۴ بهمن ماه ۱۳۸۸ شمسی

Posted in خط‌ خطی

این روزها

2 Comments »

ژانویه 23rd, 2010 Posted 01:18

جریان ندارد هوا …
نغمه‌ی پرندگان
با من نیست …
نغمه‌ی ساز دلم ناموزون!
قافیه‌ی شعرم کو؟
آهنگ کلام من کجا گم شده است؟

عجب زمستان بی‌برکتی‌ست، در این هوای بد من هم‌چنان مریضم…

Posted in خط‌ خطی

آمد و …

7 Comments »

ژانویه 21st, 2010 Posted 02:14

آمد و گفت: دوستت دارم، فقط همین!
لبخند زدم، با کمی شیطنت،
گفت: مواظب باش! من خطرناکم!
لبخند زدم، با آرامش،
گفت: عاشقت شده‌ام، چه کنم؟
لبخند زدم، با لذت!
گفت: نمی‌خواهم عاشقت باشم، آشفته‌ام کرده‌ای!
لبخند زدم، عمیق …
گفت: دیگر عاشقت نیستم …
خودم هستم …
هنوز لبخند می‌زنم، با کمی غم …
اما
آرام و رها …

Posted in خط‌ خطی

برای ردپاهای مهربون شما

6 Comments »

ژانویه 18th, 2010 Posted 00:10

تمام قاصدک‌ها را
به راه عبور تو سپرده‌ام

وگیسوانم را
به دست پریشان باد!
پنجره‌ها بازست
…!
تا من و گلدان‌های اتاق
از هوای تو سرشار شویم!

یه کوچولو بهترم از لطف همه و ردپاهای مهربونشون ممنونم، بهترم فقط تب دارم و قطع نمی‌شه.
مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

Posted in خط‌ خطی

آنفولانزا

4 Comments »

ژانویه 16th, 2010 Posted 14:26

سلام
سرمای بدی خوردم اگه زنده موندم و از نوع خوکی نبود بر می گردم.

کتابِ نیمه باز

6 Comments »

ژانویه 13th, 2010 Posted 23:50

عاشقِ این تصویرم
کنار هم دراز کشیده‌ایم و تو کتابت را با یکی از دستانت نیمه‌باز نگه داشته‌ای، سرِ من جایی است میان سینه و بازویت و یکی از دستان‌ام دور ِبدن حلقه شده و حرف می‌زنیم و می‌بوسمت، چند بار …
و کتابِ نیمه‌باز از دستانت رها می‌شود …

Posted in خط‌ خطی