تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for دسامبر, 2009

یاد درد ِ فرزاد

3 Comments »

دسامبر 31st, 2009 Posted 20:39

برای دُردانه‌ای که نبودش روز به روز مجنون‌ترمان می‌کند:

کجای این کره‌ی خاک پرسه زنم؟!
از زمین و زمان
طلب می‌کنم تو را …
منم و ترانه ترانه دلتنگی!
منم و بغل بغل بابونه‌ی وحشی…
منم و دریا دریا بهانه‌ی تو!

“یاد درد دومینت ۱۲دی ۱۳۸۸”

Posted in خط‌ خطی

شکوفه

1 Comment »

دسامبر 31st, 2009 Posted 20:30

صدای تو نیست…!
باید
با زمزمه‌ی باد و باران
به رویاهایم سر و سامان دهم…
تا آن دم که بشکفی
و شکوفه بارانم کنی!

Posted in خط‌ خطی

کسی هست…

4 Comments »

دسامبر 29th, 2009 Posted 11:59

کسی هست گاهی مهربان‌تر، ازخود گذشته‌تر و حتا حساس‌تر از دیگر زن‌ها! اما زن‌ها دوستش ندارند چون گاهی جایشان را پر می‌کند… فرقی نمی‌کند دل یا تخت‌خواب یا صندلی جلو ماشین! من هم شاید مثل بقیه زن‌ها دوستش نداشته باشم یا حتا بیزار باشم اما خوب که فکر می‌کنم می‌بینم حسابی گردن شوهر، پدر و برادرمان حق دارد! چه وقت و بی‌وقت‌هایی که مردِمان یا مردانمان هر چیزی ازش خواستند، نه نگفت! همان چیزهایی که ما با همه‌ی نسبت‌هایی که با مردِمان یا مردانمان داریم، بهشان نمی‌‌دهیم! حفظ اندام می‌کنیم… حفظ خودکفایی‌های زنانه و فقط می‌گوییم “نه”! او هم غذای گرم دارد هم رخت‌خواب نرم! تنش برای کسی‌ست که امشب کنارش است دستش هم روی گوشش نیست خوب می‌شنود… گاهی بیشتر از من، بهتر از ما! فکر می‌کنم دلش خیلی می‌گیرد و سعی می‌کند به این فکر نکند که دوست دارد جای من باشد… خوب هم می‌داند این مردی که سرش روی سینه‌ی برهنه‌اش است فقط کافی‌ست لحظه‌ای احساس ِ خطر کند، برای همیشه وجودش را منکر می‌شود چه رسد به…! فکر می‌کنم زیاد تنهایی گریه می‌کند… یا زیاد الکی می‌خندد… و من فکر می‌کنم یادمان رفته که اگر در شرایط او بودیم چه کسی بودیم!

Posted in اجتماعی

داربست

1 Comment »

دسامبر 29th, 2009 Posted 11:20

این بار که از زیر داربست انگور و ماه
بر می‌گردی،
دستمالی بیاور!
هیچ می‌دانستی
مهربانی‌ام دارد خاک می‌خورد؟
یا هیچ می‌دانستی
دوستت که دارم
زیباتری؟

Posted in خط‌ خطی

ومپایـــــــــر

5 Comments »

دسامبر 28th, 2009 Posted 03:00

این‌جـــا ایـــــران است، غرق ِ خون و نفرت…
این‌جا باز کشتند…
ضحـــــــاک ِ زمان هم‌چنان خون می‌خورد…
فاجعه انسانی امروز دردآور بود…

ما بارگه دادیم این رفت ستم بر ما
بر کاخ ستم‌کاران، گویی چه رسد خذلان؟
“خاقانی شروانی”

Posted in سیاسی

توت فرنگی

2 Comments »

دسامبر 26th, 2009 Posted 17:31

کاش زندگی طعم دیگری داشت
غیر از این طعم ِتلخ ِ قهوه!
که بوی تند مبهمش
عطر وحشی روزهای آخر را ندارد!
کاش زندگی طعم توت فرنگی بود…
مثل طعم بوسه‌های پی در پی
و عطر شاد عشق بازی
که بالا می‌زد از میان یک تن پوش

کاش حس چشیدن آن خاطره را نبض می‌دادم در تپش تند یک بوسه!
کاش تجربه آن رایحه را قاب می‌گرفتم درون یک آغوش

کاش می‌شد کاری کرد برای دلی که هوس مدام توت فرنگی‌های وحشی دارد

این روزها عجیب دلم گرفته، ترس از آینده مبهم آزارم می‌دهد… دلم طعم ِ توت فرنگی وحشی می‌خواهد، دلم زندگی مرتب با هدف می‌خواهد…
لعنت به این روزها…

Posted in خط‌ خطی

بار هزارم

2 Comments »

دسامبر 25th, 2009 Posted 22:22

برای بار هزارم
از راه نرسیده
پیش از دم کشیدن چای با نعنا
چنان پشت سرت
در را می‌کوبی
که صدایش همسایه‌ها را که سهل است
مرا که فدای سرت
تمام دیوانه‌های دل از دست داده‌ی دنیا را در جا میخکوب می‌کند!
تا بار بعد
که بیایی بگویی: ببخشید!
و برای بار هزار و یکم
از راه نرسیده
پیش از پر کردن کتری حتا…

Posted in خط‌ خطی

تـــــــــــو

2 Comments »

دسامبر 25th, 2009 Posted 15:23

تو را هم‌چو گناهی زیبا
پنهان کرده‌ام زیر پیراهنم!
و مثل ِ هوسی پُر شرم،
همیشه دوست داشته‌ام!
می‌گویند: رفته‌ای

اما کسی عطر تو را زیر پوست من نمی‌شنود!
می‌گویند: هوس یک سیب ِترش بودم که از سرت پرید!
اما کسی تپش ِداغ ِخاطره‌ات را در دلم نمی‌بیند،
دلم برای تو تنگ می‌شود

Posted in خط‌ خطی

مـامــــــان

دیدگاه‌ها خاموش

دسامبر 24th, 2009 Posted 23:47

فرشته دور از من ِ همیشه با من “مامانم”
غزل بوسه‌های تو را می‌خواهم من،
از این همه زمزمه‌ی ناموزون
و بدون قافیه به تنگ آمدم!

Posted in خط‌ خطی

ستـــــاره

2 Comments »

دسامبر 24th, 2009 Posted 02:45

دلم
خواب ستاره می‌بیند!
خوشه خوشه ستاره
که بر گیسوانم می‌زنی!
و
شبم پر ستاره می‌شود…!

Posted in خط‌ خطی