Archive for نوامبر, 2009
رویا
نوامبر 9th, 2009 Posted 22:15
باز میآیی و جولان میدهی در ذهن بیمارم!
باز هم آمدی اینجایی… در آغوشم،
باز طعم تو میریزد زیر داغی لبها،
باز دستی چنگ میزند لای موهایم!
…
باز حجم تو را دارد این نگاه ِ اسیر،
باز بوی تو را میدهد این خاطرههای زنده،
به قصاص کدام قلب عاصی،
در گذشتههایمان ماندی؟؟؟
Posted in خط خطی
حق ما
نوامبر 8th, 2009 Posted 01:10
رستنیها كم نيست!
من و تو كم بوديم!
خشک و پژمرده و تا روی زمين خم بوديم،
گفتنیها كم نيست،
من و تو كم گفتيم!
مثل هذيان دم مرگ از آغاز چنين درهم و برهم گفتيم،
ديدنیها كم نيست
من و تو كم ديديم،
بیسبب از پاييز جای ميلاد اقاقیها را پرسيديم،
چيدنیها كم نيست!
من و تو كم چيديم،
وقت گل دادن عشق روی دار قالی،
بیسبب حتا پرتـاب گل ســرخی را ترسیدیم
خواندنیها كم نيست
من و تو كم خوانديم!
من و تو سادهترين شكل سرودن را در معبر باد،
با دهانی بسته وامانديم،
من و تو كم بوديم!
من و تو اما در ميدانها اينک اندازه ما میخوانيم!
مــا به انـــدازه مـــا میبيــــنيم
مــا به انـــدازه مـــا میچينيـــم
مــا به انـــدازه مـــا میگـوييــم
مــا به انـــدازه مـــا میروييـــم
من و تو
كم نه، كه بايد شب بیرحم و گل مريم و بيداری شبنم باشيم!
من و تو
خم نه، و درهم نه و كم هـم نه كه میباید با هم باشـيم!
من و تو
حق داريم در شب اين جنبش، نبض آدم باشيم
من و تو
حق داريم كه به اندازهی ما هم شده با هم باشيم!
من و تو
حق داريم كه به اندازهی ما هم شده با هم باشيم!
گفتنیها كم نيست
…
“فــــرهاد”
Posted in سیاسی
متوهم عصر ما
نوامبر 5th, 2009 Posted 03:18
دل میرود ز دستم، صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
“حضرت حافظ”
الان نیمه شب ۱۴ آبانماه ۱۳۸۸ حدود ۹ ساعت ِ داداشیم گم شده، یه پسر کوچولو که مثل “ندا” “سهراب” امید داره به بهبود ِ اوضاع مزخرف این ویرانه، تا بهحال دلم نخواسته حتا یه کلمه یه خط مستقیم علیه کسی بنویسم!
ولی حالا بعد از ساعتها نگرانی میتونم بفهمم چی کشیدن خونوادههایی که مدتها دربدر یه خبر بودن! و خدایا اگه هستی به او اون بزرگی که میگن داری، قسمت میدم، مصبب این بلاها و بدبختیها رو مثل خودشون شکنجه کن!
احمدینژاد با توام!
منم یک خس و خاشاک بودم که حوصله نداشتم درگیر بحثهای انتخاباتیت شم! ولی امروز به مرز جنون رسیدم، در طول این ۹ ساعت بیخبری از اون خدات که خودت بهش حتا اعتقاد هم نداری هزاران هزار بار خواستم تک تک بچههاتو به همین زجری که به مردم و بچههاشون میدی، برات شکنجه کنه! آهای باتوام من اون روزی رو که تو زجر بکشی و بفهمی با خونوادههای بچههای این خاک چه کردی، به انتظار میشینم! و میدونم اون روز دیر نیست! دنیا انرژی ِ، تاوان تک تک بچهها رو پس میدی! دونه به دونه! و من و ماهایی که بیشماریم این دردت رو با لذت نگاه میکنیم…!
خدایا به بزرگیت قسم، زجری که به دل ایران و ایرانی میگذارد را به اندازه خودش به خوش برگردان!
امیدوارم اون قلب سیاهت رو که پر از نفرت و دروغ ِ یه روز که دیر نیست در چنگال عدالت ببینم!
﴿شرمنده دوستان اگه انسجام نداره ساعت ۳ نیمه شب ِ و داغونم﴾
Posted in سیاسی
نجمه
نوامبر 4th, 2009 Posted 01:50
هی عزیزک پاییززاده
برایت به یادت به خاطرت این روز مبارک.
دنیا دنیا دلتنگتم و دوستت دارم.
۱۲آبانماه۱۳۸۸
Posted in خط خطی
ایران
نوامبر 3rd, 2009 Posted 01:58
پیشانیات شلوغترین بندر دنیاست!
به پرندههایی فکر میکند
که از چشمهایم پَر میکشند،
مینشینند روی زخمهایت،
روی سیب زردی در گونههای مردمان،
که با هیچ سیلی سرخ نمیشود!
Posted in سیاسی
شاه
نوامبر 2nd, 2009 Posted 01:42
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما Posted in سیاسی نوامبر 1st, 2009 Posted 02:17 درونم زنیست، Posted in اجتماعی
بر کاخ ستمکاران، گویی چه رسد خذلان؟
“خاقانی شروانی”
هر روز یه تیکه از تاریخ این مملکت رو تیکه پاره میکنن، این هم که دست پخت جدید بود که تاریخ کلن نــــــــــــــــــداریم!! احتمالن برای بچههامون بهجای داستان کاوه و آرش و انوشیروان دادگر و کوروش کبیر و… باید از عدالت دولت ِ منتصب بگیم!
د ِ صدای منم دراومد، آخه چقــــــــــــــــــــد رو دارین؟!
تصویب لایحه حذف سلسله شاهنشاهی از کتابهای درسی تاریخ ایران.
بلوا
که آغوش هیچ مردی،
پیر شبزده احساسش را به پایکوبی کودکانه رهنمون نمیشود!
برونم مردیست،
که گاه عریانی دخترک احساسم،
را
عاشق میشود!
پیریست،
که بر گذشته ویرانش،
حسرت میخورد!
و کودکیست،
که با پیر بدخلق سر سازگاری ندارد…
درونم بلواییست،
میان فصلها و نسلها !
