Archive for نوامبر, 2009
آدمک
نوامبر 30th, 2009 Posted 23:29
آهای آدمکها…
من از یک هم آغوشی خیابانی خدا را آبستن شدم!
و پیامبران مرده را جان دادم،
آهای آدمکها …
کسی دارد هی بالا میرود از این پلههای سوخته،
وخون تازه را میمکد،
کسی بالا میرود که در تنگنای فرضیههای سیاهش خدا را آبستن شود!
آهای آدمکها
خاک دارد خفه میشود از بلعیدن و من هی ترک میخورم …
و گنبدهای شنی سیستان پر از سوژههای مرده میشوند
که پیامبران مرده را میکشند!!!
و صورتم پر از غبار سورههای دروغ میشود…
و من تمام قد ایستادهام روبروی این گنبدهای شنی!
که جیر جیر طناب دارش اذان من است…
آهای آدمکها
کسی دارد در خانه را میکوبد…
Posted in اجتماعی
کژکی
نوامبر 28th, 2009 Posted 21:54
…
Posted in خط خطی
من و تو
نوامبر 27th, 2009 Posted 22:50
من فکر میکنم، چه کسی را؟ تو؟
تو فکر میکنی، چه کسی را؟ من؟
افسوس میخورم که نمیدانی!
افسوس میخوری که نمیدانم!
Posted in خط خطی
ما دوتا
نوامبر 27th, 2009 Posted 22:42
ما دو نفر با دو جنس متفاوت و با اختلاف سنی دوساله، با همایم تا دوتا باشیم با دو عقیده متفاوت…
شاید یک روز یکی شویم یگـــــــــانه…
Posted in خط خطی
پرسه
نوامبر 27th, 2009 Posted 22:06
سوار بر ماشینم پرسه میزنم،
به سنگ چخماق میاندیشم!
و آتشی که چه خوشبخت بودیم اگر میبود…
سرگردانم …
میان گذشته و حال …
حال و …
آینده
Posted in خط خطی
مـــــرگ
نوامبر 25th, 2009 Posted 00:34
حواستون جمع باشه آهای شماهایی که اون بالا نشستین و دم به دم خون میریزین:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان ونکبت ایام ناگهان بر باغ وبوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیرخاص وعام برحلق وبردهان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی چراغها بکشت هم برچراغدان شما نیز بگذرد
ای مفتخربه طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این بوم محنت ازپی آن تا کند خراب بردولت آشیان شما نیزبگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
درمملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرونشست گرد سم خران شما نیز بگذرد
زین کاروانسرا بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت زناکسان شما نیز بگذرد
برتیر جورتان زتحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
“سیف فرغانی”
Posted in سیاسی
آن روزها
نوامبر 25th, 2009 Posted 00:16
افسانه عزیز به یه نوشته وبلاگی دعوتم کرده با این سوالات:
در دوره راهنمایی یا دبیرستان کسی بهم پیشنهاد دوستی داده؟ جالبترینش چی بوده؟
راستش دفتر خاطراتم در دسترسم نیست که بدونم چیزی رو از قلم ننداختم، ولی تا جایی که یادمه بهقدری سر به هوا بودم که کسی بهم توجه اونجوری نمیکرد وقتی پسرای محلتون بشن همبازی دیگه نیاز به پیشنهاد نداشتم که! ولی یه باری تو ذهنم هست یه شازدهای چند ماهی زاغ سیاه منُ چوب میزد و بعد از طریق یه دوست بهم پیشنهاد داد منم به سبک اخلاق مذخرف ِ اون دورهام رد کردم ولی قضیه ادامه داشت تا نامه عاشقانه که لای یه کتابم گذاشته شده بود: بله! مرد قصه ما عاشق یه دختر چشم عسلی بود و واسطه این ماجرا اشتباه چند ماه دنبال من بود…
بقیه موارد مال دوره دانشگاه و بعدِ که روزهای پر خاطرهای بود…
Posted in خط خطی
نردبان
نوامبر 24th, 2009 Posted 22:48
این نـردبـان
به خیابانی میرسد که رد پای تو روی جدولهایش،
حجـم شـعـر مـرا پـر میکند!
هر صـبـح
با چشمان بسته روی جدولها راه میروم،
و شـــبها
بـر مـیگـردم و
جــای پــایــم را
کـلـمـه کـلـمه سیاه میکنم.
Posted in خط خطی
پرواز
نوامبر 24th, 2009 Posted 22:42
خلبان که تو باشی، معلوم است که آدم هوایی میشود!
Posted in خط خطی
تن
نوامبر 24th, 2009 Posted 22:40
میخواهیم یکی شویم، اما تنها مانعاند!
Posted in خط خطی
