تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for اکتبر, 2009

غیبت

No Comments »

اکتبر 31st, 2009 Posted 14:16

دو هفته نبودم، همش دلم می‌خواست بیام یه چی بنویسم، نمی‌شد که نمی‌شد! این خونه جدیدِ من ِ !
دلم واسه ردپاهای همتون تنگ شده بود.
هفته پیش اولین تجربه تدریسم در دانشگاه بود ۴ ساعت تمام حرف زدم و بحث کردم، کلاس اول خوب بود ولی دومی یه ذره گیر بودن و برام جالب بود که چطور آدما می‌تونن در عین بی‌اطلاعی مدام درباره اشتباهاتشون پافشاری کنن، بگذریم…
خلاصه بیان بهم سر بزنین.

Posted in خط‌ خطی

دوباره من

2 Comments »

اکتبر 31st, 2009 Posted 13:41

سلام

1

من برگشتم!

Posted in خط‌ خطی

خونه جدید

3 Comments »

اکتبر 16th, 2009 Posted 22:26

سلام
قراره یه هاست جدید بگیرم و اسباب وسیله‌هامو بریزم توش، یه چند روزی نیستم این‌جا، خونه جدید، زود ِ زود بدون دردسر، می‌بینمتون.
دست John Klos درد نکنه!

Posted in خط‌ خطی

اگـــــــــــر

No Comments »

اکتبر 15th, 2009 Posted 14:59

چه خوب بود اگر می‌شد چند روزی دست از سر مردم بر می‌داشتند،
نمی‌زدند، نمی‌گرفتند، نمی‌کشتند…
من هم شاید کمی به کارهای عقب افتاده‌ام می‌رسیدم!
بیشتر می‌خوردم و می‌خوابیدم و فکر نمی‌کردم!

Posted in اجتماعی

لیریک

No Comments »

اکتبر 15th, 2009 Posted 14:52

یه تیکه از لیریک یه آهنگی هست که خیلی به حال و هوای الان من می‌خوره، الان نه اون تیکه لیریک یادمه، نه اسم آهنگ، نه اسم خوانندش!
ولی می‌دونم یه تیکه از لیریک یه آهنگی هست که خیلی به حال و هوای الان من بخوره…
خوب می‌شم نه؟!

Posted in خط‌ خطی

گسست نسلی

No Comments »

اکتبر 15th, 2009 Posted 14:38

بسیجی‌های دهه‌ی شصت تحت تاثیر فیلم‌های وسترن به جبهه می‌رفتند و شهید می‌شدند،
بسیجی‌های دهه‌ی هشتاد تحت تاثیر فیلم‌های پورن به کهریزک می‌روند و تجاوز می‌کنند!!!
چه راهی پیموده‌ایم برای این گسست!

Posted in سیاسی

تــــــــازه‌تر از تازه‌ترین طعم

1 Comment »

اکتبر 14th, 2009 Posted 22:46

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
بر امید چام لعلت دردی آشامم هنوز
حافظ
بچه‌ی یه سالم چند متر قد و ۴۰۴ كيلو وزن داره! خوب آتیش به پا می‌كنه، خوب حرف می‌زنه! خودخواهِ، خودمحور ِ، لجباز ِ و پررو مثل خودم! … ولی… ولی… ولی تا دلتون بخواد دوست داشتنی ِ!
تولدش رو جشن گرفتیم، تولدی که مثل تولد ِ هیچ کسی نیست!
“تـــــــــازه‌ترین طعمم” هدیه تولد پارسالم بود از بابای بچه :-﴾ که امسال باباش دوساله شد و بچش یه‌ساله﴿پیدا کنین پرتقال فروش رو!﴾…
مرسی از همه ردپاهای قشنگتون رو در و دیوارم.

Posted in خط‌ خطی

ثانیه

No Comments »

اکتبر 12th, 2009 Posted 00:01

روزگار ما همیشگی نیست اما همیشه برای مات بودن فاصله‌ای هست.
این‌جا،بین آن فاصله‌هایی که مدام بود و هر از گاه می‌پنداشتی که دیگر مدام نیست.
و ما نشسته‌ایم و زل زده‌ایم به عبور ثانیه‌هایی که دیگر تمیز نیست. ثانیه‌هایی که اگر نقره نبود، همین بس که نور را یارای گریز بود. و ثانیه‌هایی که با شنیدن یک هیچ کدر شد.
هیچ را تو نمی‌شنوی، هیچ کسی چنین نکرد. هیچ را دیوارها بر سرت فریاد می‌کشند. و برای نشیندن چه بسا کری هم کفایتت نکند! و تو می‌مانی و رگ‌هایی که دهان‌شان از تخدیر سالیان تلخ است. همه آن‌چه بر دوش می‌کشیم. تمام آن‌چه دوشینه‌های مرا بر خاک می‌کشد. تمام ثانیه‌های کشنده‌ی کدر!

Posted in خط‌ خطی

رایحه

3 Comments »

اکتبر 9th, 2009 Posted 13:58

دست خودم نبود
نگاهم که می‌کردی،
دلم رم می‌کرد!
و تنم بوی غریزه ی حوا را می‌داد!
خرده به بی‌پروایی‌هایم نگیر
که زن شاعر مسلک
شهوتی آهوانه دارد…

Posted in خط‌ خطی

عاشق

1 Comment »

اکتبر 4th, 2009 Posted 00:52

من ایستاده بودم
که زمین زیر پایم چرخید،
خاموش بودم
که ستاره‌ها آواز کردند!
یک شب
زیر طاق آسمان
انگار کشف تازه‌ای کردم
عزیز من
تو بگو
این بار اول است که عاشق می‌شوم؟

Posted in خط‌ خطی