Archive for آگوست, 2009
هزار سال نبودت
آگوست 4th, 2009 Posted 11:24
هزار سال گذشته است از حضور ِ گرم دستانت، پیر و فرسوده شدهام، پُر از چروک، پُر از پیس، خرفت شدهام…
اینها را آرام برای ـ تو میگویم، شلوغ نمیکنم، آرام گرفتهام، هر روز زمانش که میآید، صدایت را که میشنوم، بیاختیار برایت شتاب میکنم و بیطاقت میشوم. کم طاقت شدهام، شکننده شدهام، گوشهای میشکنم و رویای تو را میبینم، من، قیمتییست که هربار در عوض لذت لحظهای بوییدنت، پیش کِش کردهام، اگر روزی آمد و دیگر نداشتمش، چه کنم؟
باز دارد صدایت میآید، میآید و میرود، آرام میآید و صد بار آرامتر از پیشم میرود. زیبا میخوانی، دلم را میلرزانی و دور میشوی…
دلتنگت میشوم و یادم میرود…
دلتنگِ بودنت میشوم…
فرزادم، هنوز به نبودت عادت نکردهایم و این اشک لعنتی خشک نمیشود، رویای صبح امروزم فقط رویا نبود، تو بودی، با آن لبخند همیشگی…
لعنت به این زندگی، لعنت به خدا…
Posted in خط خطی
من
آگوست 4th, 2009 Posted 10:00
یک بطری خالی که من سر کشیدهام!
یک جفت پا که همهاش مال من است،
یک عالم رگ و ریشه و یک مُخ،
پُر از مهمل، چاشنیاش دو کلام حرف حساب،
همهاش من هستم.
بچهی دو ساله که جلوی آینه گیر میکند، میگوید: من!
از این آینه بازیهای هر روزهِی مخم خسته میشوم.
Posted in خط خطی
زن
آگوست 3rd, 2009 Posted 23:35
دلم شبیه زنیست
که هر روز لبهایش را رنگ میکند
و گوشتم را گاز میگیرد
…
Posted in فمنیستی
فمنیزم
آگوست 2nd, 2009 Posted 20:30
جز تاسف به حال جامعهای که دست به قلمانش از نگارش مقاله فمنیستی ابا دارند چه میتوان گفت؟!
Posted in اجتماعی
برای فرداها
آگوست 2nd, 2009 Posted 16:13
برای بادکنکهای سبز :
آخرین نفسهایم را در یک
بادکنک
حبس میکنم،
تا شاید
فرزندم،
بوی مادرش را بعد از مرگ
به یاد آورد
…
Posted in سیاسی
