Archive for آگوست, 2009
زندگی
آگوست 30th, 2009 Posted 12:44
بازی میکنم
مارپلهی زندگی را٬
درجا میزنم مدام…
این بازی که پیش نمیرود
با این مارهای زبان دراز٬
از دست کوتاه این پلههای
یک خط در میان هم
دیگر کاری ساخته نیست!
من این میان
سرگردان٬
بلاتکلیف
دوره میکنم این میدان را
با سرگیجه…
دو پله بالا میروم
ده پله سقوط میکنم!
ادامه میدهم باز،
بیامید
بیناامیدی..
Posted in خط خطی
فرزاد
آگوست 29th, 2009 Posted 14:58
یخ میزنم پشت این خندههای بی تو!
نگاه میکنم،
دورتادورم هیچ نیست!
در ازدحام این همه هیچ،
گم شدهام هزار باره!
و پیدا شدهام در یک لحظه عشق…
جای نگاهت میان مردمکانم خالی است!
دست میکشم روی این همه دیوار بلند،
تا سایهی تو را بیابم
که قد کشیده تا سقف!
و خم شده چون سایبانی بر من،
زیر سوال میرود خندههایم
وقت نبودنت،
و نشانههای تعجب زبانم را میدوزند!
انگشتانم برای شمردن جای خالیات کم میآیند!
دستانم را زیر بغلم میگذارم
با چشمان بسته٬
تا خاطرهی خندهات گرم کند مرا!
در خیالم میخندی و خورشید هم
از من حرارت میگیرد٬
کنار تو که میرسم میگویی:
دستهایت چقدر گرم است!
میخندم… به یادم میآید:
یخ زدهام در تک تک ثانیههای نبودنت…!
Posted in خط خطی
برای ابد
آگوست 29th, 2009 Posted 11:40
دیگر تمام شد،
به تمام سلولهایم وارد شدی.
عشقم باش و ساکت شو!
دربارهی مشروعیت عشق با من بگو مگو مکن!
عشقم به تو خود شریعت است!
که مینویسم و اجرایش میکنم
تنها کار تو این است:
دوستم بداری برای ابد…
Posted in خط خطی
سرشار
آگوست 27th, 2009 Posted 23:50
فکر کن تو توی لیوانم باشی …
من همهات را سر بکشم
تا تهت،
تا تهت!
و تو تمام نشوی هی…
شهلا شوم از تو!
گل شوم،
هر چند بسیار هوس انگیزی دلبند!
چیزی هست مثل اثر لب روی لیوان
که مرا میترساند از آنفولانزا، از…
Posted in اجتماعی
دلتنگیها
آگوست 27th, 2009 Posted 22:59
دلتنگیهایم را شبها
زیر تخت قایم میکنم!
مبادا!
سر از خوابهایم درآورند!
به بغضهایم،
قرص خوابآور میدهم،
مبادا
صدایشان به گوش غریبهای برسد!
که این دنیا پر است از آدمهای ناشناسی
که انگار هیچ وقت آشنای من نمیشوند،
افکار آشفتهام را
توی کیسهای میریزم!
میگذارم زیر بالشتم!
مبادا
دست به دست باد بدهند و
خانه را پر کنند از حضورشان…
میماند این خاطرههای لعنتی
که دست از سر دلم بر نمیدارند،
هر شب هزار بار
با دستهای بیجانم،
سرشان را میبُرم
و زیر فرش اتاقم خاکشان میکنم
اما
جای هر سر
سه سر دیگر در میآورند و
هر شب
میافتند به جانم باز…
کلافهام کردهاند،
حریفشان نمیشوم…
Posted in خط خطی
بوی ِ…
آگوست 27th, 2009 Posted 15:29
توی رگهای من دیگر
خون نیست،
بوی موهای توست که از
رگهایم بالا میرود!
میپیچی توی تنم،
آمیخته میشوی با هستیام!
دهانم را که باز میکنم،
تنها اسم توست که لابهلای کلمات گنگم
شنیده میشود!
راستی،
هوش و حواسم را پس بده!
جایی میان چینهای پیشانیات
وقتی فکر میکردی
جا گذاشتمشان
دلم را نگهدار
هوش و حواسم را بده لطفا…
Posted in خط خطی
رویا
آگوست 27th, 2009 Posted 15:23
دیشب خواب آقای مرگ را میدیدم٬ آمده بود همین جا٬ روی تختم، روبه رویم نشسته بود. توی چشمهایم نگاه کرد و موهایش را مرتب کرد. صدای گرم دو رگهاش را دوست داشتم، حتا سرفههایش را! بوی خوبی میداد آنقدر که دلم میخواست آرام بخزم توی بغلش٬ اما ترسیدم کمی٬ شاید هم خجالت کشیدم! مرا نشاند کنار خودش٬ دستهایم را توی دستهایش گرفت و گفت: دستهایت چه سردند… ها کرد میان انگشتانم، خوش خوشانم شد! گفت: صورتی جیغ به ناخنهایم میآید٬ خندهی بازیگوشی داشت. بک وود میکشید٬ به من هم تعارف سرسری کرد٬ اما برنداشتم از ترس مامان که مبادا بویش بماند توی اتاق! گفت: چه بهتر برای سلامتیات خوب نیست. موهایم را نوازش کرد و گفت: دلم برایت تنگ شده بود٬ کی میآیی برویم سر خانه زندگیمان؟ جواب ندادم٬ تکان هم نخوردم. گفت: نکند خیال میکنی زود است؟ نه جانم دیگر آنقدرها هم بچه نیستی، خودم هوایت را دارم٬ بین ما رفاقتها بوده بیوفا! سرم را بلند کردم، توی چشمهایش چیز عجیبی بود که نمیشناختم! موهایم را از صورتم کنار زد و گونههایش را به من نزدیک کرد، گرمای چهرهاش پوستم را سوزاند… از خواب پریدم!
و حالا ساعتهاست تبدارم!
Posted in خط خطی
مامی
آگوست 27th, 2009 Posted 15:09
احساس بیحسی طوفان که میکند،
فکر میکنم کدامین سبو بتواند آنچنان بیمنم کند که باور کنم دلتنگم!
Posted in خط خطی
امشب
آگوست 24th, 2009 Posted 01:18
میخواهم ملحفهی رنگیم را امشب بر روی خود بکشم،
امشب ماه برایم لالایی میخواند،
امشب دیگر خواب شب را نخواهم دید!
Posted in خط خطی
غیبت
آگوست 24th, 2009 Posted 01:15
ناگهان پرده برانداخته یی، یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای، یعنی چه؟!
شاه خوبانی و منظور گدایان شده یی
قدر این مرتبه نشناخته ای ، یعنی چه؟!
“حافظ”
سلام
مرسی از دوستایی که این مدت نبودم بهم سر زدن و شرمنده که نتونستم سر بزنم و به محبتتون جواب بدم.
Posted in خط خطی
