Archive for جولای, 2009
پگاه
جولای 27th, 2009 Posted 07:24
دخترک کوچولوی ۲۰ساله روز زیبای شکفتنت شاد باد.
تولدت مبارک.
دیشب نیز خوب بود و شیرین.
۴مردادماه۱۳۸۸
Posted in خط خطی
بوسه
جولای 25th, 2009 Posted 22:44
عطر فشرده یک حرف،
در میان تمام حرفهایی که نگفته مانده،
چاک میدهد
فضای مسموم این سرزمین را،
هزار هزار بوسه بر لبی که این عطر را میفشاند
…
Posted in سیاسی
ایران امروزم
جولای 25th, 2009 Posted 22:32
بیدار میشویم با پا گرفتن این پیچک:
اینجا پیچکی
روی پیکری
میتابد
رویِ
تن
خیالی
یک رویا
اینجا پیچکیست
که تن میگیرد
…
۳مردادماه۱۳۸۸
Posted in سیاسی
من
جولای 24th, 2009 Posted 13:01
من زنم!
خالی شده از زنانگیهایم
زیباییم جرم نامحدود
افسونگریم غریزهای مدفون
عصیانگریهایم به زیر پا رفته
نه یادی از عطر گیسوانم
نه عطشی به سرخی لبانم
من از یاد رفتهای
زنی
در سایهی مردم
…
Posted in فمنیستی
تصمیم
جولای 24th, 2009 Posted 12:57
زبانم گفت: بیا چیزی بخوریم.
مغزم گفت: چه طوره یه کتاب خوب بخونیم.
چشمهام گفتند: بهتره چرتی بزنیم.
پاهام گفتند: نه، بریم قدم بزنیم.
پشتم گفت: بریم ماشین سواری.
باسنم گفت: تا شما تصمیم میگیرید من مینشینم این گوشه.
شل سیلوراستاین
هر کس چیزی میگه هر کس ادعایی داره، بالا پایین رو میکوبه، راست چپ میکنه هر کودوم علیه دیگری حرف میزنن و این وسط مثل عمو شل تا شما تصمیم میگیرین من میرم یه گوشه، تا ابد که نمیتونم منتظر تصمیمتون بمونم…
Posted in خط خطی
خیال
جولای 23rd, 2009 Posted 23:04
دستان خیال تو را باید برید!
دوست داشتنم را دزدیدهای
….
Posted in خط خطی
نگاه
جولای 23rd, 2009 Posted 22:53
مشرق نگاهت که غروب میکند،
شرق به غرب میشود چشمهام،
به دنبالت،
به دنبالش،
سرگیجه میگیرد نگاهم،
دلم،
آرزوهام…
Posted in خط خطی
حباب
جولای 22nd, 2009 Posted 07:21
آدم باید چشاشو باز کنه لقمه اندازه دهنش برداره، که بعد با دنیای یه آدم دیگه اینجوری بازی نکنه، چقدر سرد شدم، سرد ِ سرد ِ سرد، دیگه از اون حس ِ قشنگ ِ گذشتهها توم خبری نیست، رفتار آدما همهچی رو عوض میکنه… تویی که به من ایمان نداری بیجا میکنی با منی، ودورم حباب کشیدی که نبیننم، واقعن هیچ کششی نیست…
Posted in خط خطی
شرط
جولای 21st, 2009 Posted 20:00
همه را میبخشم
آنچه را دوختهام از دانش!
آنچه
اندوختهام از ثروت!
تو
به من برگردان
پسر ساده دل چالاکی!
که همه افکارش،
بردن
شرط پس از بازی بود
…
Posted in خط خطی
آینه
جولای 21st, 2009 Posted 19:57
چهارپایهام که ششپایه میشود
آینه خیره نگاهم میکند!
به جستجوی کودک شرور عاشقپیشه میکاودم،
و چون نمییابد چینهای پیشانیش تازه میشود،
و اشکهایش سرازیر،
لحظهای وجود هزارپارهام درونش تکثیر میشود،
و دیگر هیچ
چون جیوه، گران بود،
میدهم شیشهاش کنند قاب بیآینه را
تابلوی جاده را به دیوار کوفتهام
کنار الک آویختهام…
Posted in خط خطی
