تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for جولای, 2009

فردا

2 Comments »

جولای 31st, 2009 Posted 23:42

در هم آغوشی لب‌هایمان
ترانه‌ی خوانده نشده‌ای را شنیدم:
که فردایش
من نیستم!
صدایت را بگیر و برو!
اولین کوچه کمی بعدتر،
منم که
خیره در تو
از تو
می‌گذرم…
و چراغ قرمزها ایستاده‌ی تواند!

Posted in خط‌ خطی

بازی

1 Comment »

جولای 31st, 2009 Posted 01:23

فریاد می‌زنم،
می‌زنی!
گریه می‌کنم
می‌کنی!
بی‌تاب می‌شوم،
خسته می‌شوی!
یک بوسه
از کف‌‌ دست عصبانی من
بر گونه‌ی داغ خشن تو
و آغاز یک معاشقه به سبک دشنام!
گاهی
به آخر خط که می‌رسم،
می‌رسی!
رویای من را می‌دزدی
دستگیرم می‌کنی
و میان دیوارها
و روی تخت
و روی من
بازی را تمام می‌کنی،
می‌کنم!
ادامه می‌دهی
می‌دهم…

Posted in خط‌ خطی

فال‌گیر

No Comments »

جولای 31st, 2009 Posted 01:06

دنیا را می‌گردم
تمامش قد دستانم،
در کجای این دنیای بزرگ
لای کدام خط عمیق،
پنهان شده‌ای
که فال‌گیر هم تو را دروغ می‌گوید؟

Posted in خط‌ خطی

دیوان

No Comments »

جولای 30th, 2009 Posted 19:18

آری من یک روز
دیوان کوچک حرف‌هایم را
به تو خواهم سپرد،
گرچه می‌دانم!
مثل تمام مردمان خاکی این سرا
کلمه‌ای از آن را نخواهی فهمید!
اما من آن‌را به تو خواهم سپرد
برای باور تمام حرف‌هایش
که تو را بیداد می‌کند!

Posted in خط‌ خطی

تنهایی

No Comments »

جولای 30th, 2009 Posted 19:17

روی استخوان‌های من
جای غمگین دندان‌هایی‌ست
که تکه تنهایی از من دریده
و تا همیشه با خود برده

Posted in خط‌ خطی

می

No Comments »

جولای 30th, 2009 Posted 19:14

می‌زنم به سلامتی‌ات
كه كرم‌ها تن زيبايت را به دهان نگيرند،
می‌زنم برای شاديت
كه خاک لبخند سپيدت را نپوشاند،
می‌زنم برای تو كه با این روزهایم عجین شده‌ای

Posted in خط‌ خطی

پاییز

No Comments »

جولای 30th, 2009 Posted 16:23

باران می‌باريد
و پنجره کور مانده بود
در خيابان زير درخت
کسی نبود
که معجزه نقاشی کند

نگاه من متروک مانده
پایيز در راه است
من به انتظار آخرين برگم

Posted in خط‌ خطی

فرزادم

1 Comment »

جولای 28th, 2009 Posted 22:45

دلم برای تو
و آن صدای کالِ سبزت،
قد فاصله‌ی زیستنم با مرگ
و نغمه‌ی پرنده‌ای
که به گوش‌های من آویزان است
تنگ و کوچک شده،

یادت هست؟
دلم برای تو از همان یه ذره‌های بچگی شده

﴿کاش هرگز مرگت را باور نمی‌کردیم شاید باز می‌گشتی﴾

Posted in خط‌ خطی

شراب

No Comments »

جولای 28th, 2009 Posted 22:43

انگورهایم را حبه می‌کنم
گیلاس‌هایم دانه به دانه،
و خون همیشه بر نگاه من جاری‌ست
عصاره‌ای از گذشته‌های نیامده
دست‌های من سرختر از شراب هفت ساله مادربزرگ است

Posted in خط‌ خطی

دود

3 Comments »

جولای 28th, 2009 Posted 07:05

تو را دود می‌کنم
مثل توتون خوش عطری
که به حلقم آتش شده بود!
هر پک که به ته مانده‌های تو می‌زنم
داغی عبوسی
تنم را بخار می‌کند!
عطر تو با عطر پیراهنم عجین،
خاکسترت روی دامنم،
طعم تلخی بر جای تو مانده
از لای لب‌های کبود
دودت می‌کنم
دورت می‌کنم…

Posted in فمنیستی