تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for ژوئن, 2009

محجوبه‌ی امید

2 Comments »

ژوئن 28th, 2009 Posted 22:39

به چشم‌هایش گرد عشق پاشیده بود…
تک تکِ روزهای ۴ سال خاطره را در کُنه آن قهوه‌ای شیرین لمس کردم، بس دلم تنگ است برای آن روزها، که تو بودی و من بودم و یک دنیا حباب ِ رنگی…
برایت دنیا دنیا شیرینی آرزومندم…

Posted in خط‌ خطی

گل نیلوفر

No Comments »

ژوئن 28th, 2009 Posted 22:29

دیدی بهت دروغ گفتم و تو هم باور کردی!!!اون چیزی که گوشه لبم در اومده نه یک گل نیلوفر کبود بلکه یه تب خال خشک و پر درده!! می‌دونستی که تب خال مسریه؟؟ خب لابد نمی‌دونستی که تب خال زدی!

ولی خب ببخشید که ..، آخه من فکر نمی‌کردم که اون‌قدر ساده باشی که من بگم این یه گل نیلوفر کبود دو وجبیه و تو هم با چشمای مشکی درشتت و دهن نیمه بازت (که بعدن فهمیدم مزه گس خرمالو می‌ده) منو تایید کنی! خب از بس ساده بودی مجبور شدم سرت رو کلاه بذارم و بگم که این گل مسریه و تو اگه بخوای گوشه لبت یه گل نیلوفر کبود در بیاری کافیه یه خورده لبت رو بذاری رو لب من تا که تو هم گوشه لبت یه گل نیلوفر کبود در بیاد!

ولی حداقل تب خال که زدی!!! نزدی؟؟؟ این رو که دیگه نمی‌تونی انکار کنی، تازشم تب خال تو از مال من هم بزرگ‌تره (و حتمن دردشم بیشتره) هم تازه‌تر. خب من چیکار کنم که خودم همون روز اول رو تب خالم یخ گذاشتم ولی به تو گفتم نمک بزن بهش، البته درسته، من می‌دونستم که اگه نمک بزنی می‌ترکه و دردش ده برابر میشه ولی این ربطی به موضوع نداره…

این نهایت ِ بدجنسی من ِ…

Posted in خط‌ خطی

ماجرای ما

No Comments »

ژوئن 28th, 2009 Posted 21:26

وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود

وقتی دروغ داور هر ماجرا شود

وقتی هوا، هوای تنفس، هوای زیست

سرپوش مرگ بر سر صدها صدا شود

سیمین بهبهانی

وای بر این ماجرا…

Posted in سیاسی

گِله…

2 Comments »

ژوئن 26th, 2009 Posted 17:37

آهای گله دارم…

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز گل‌ناز

آخی راحت شدم، یه وجب جا پیدا شد که راحت و بدون واهمه از خودم بنویسم… متنفرم از آدمای ترسو… روزهای طولانی می‌گذره که اون حس ِپاکم مرده… مدت‌هاست که دیگه نمی‌خوام… آدما ارزش ندارن… واهمه از نوشتن؟! خدا رحم کنه… از تویی که فقط و فقط می‌ترسی چه انتظاری می‌شه داشت؟!

Posted in خط‌ خطی

ماست ِ من

No Comments »

ژوئن 25th, 2009 Posted 16:55

شستن کاسه‌های با گل برجسته و کنگره‌دار سخت‌تر است، مخصوصن وقتی داخلش ماست بریزی، توی جا ظرفی که گذاشتی تازه می‌بینی رگه‌های ماست به دیواره‌اش مانده…
من آن کاسه‌ام،… تو ماستِ من!!
حالا چرایی کثیف شستن ظرف‌هایم را گرفتی؟!

Posted in خط‌ خطی

بخشش

1 Comment »

ژوئن 25th, 2009 Posted 16:12

نبخشیدن مهم نبود
می‌شد همدیگر را نبخشیم اما
همدیگر را به هم ببخشیم!
خسته بودیم از هم؟
می‌شد دو تایی یک گوشه بنشینیم و
خستگی راه آمده را در کنیم
چرا این‌ها را نفهمیدیم؟

Posted in خط‌ خطی

آهای با توام!

3 Comments »

ژوئن 23rd, 2009 Posted 20:07

آهای با توام با تویی که اون بالا نشستی، داری حال می‌کنی ها!! د ِ لعنتی با توام، می‌بینیشون یا نه؟! پس کی می‌خوای خودتو نشون بدی؟! هان؟! قد ِ یه یخ کردن چای هم نذاشتی حالمون بهتر شه؟! ببین اینا آفریده‌هاتن؟! اینارو آفریدی که بنازی بهشون؟! اینا که سر قدرت دارن همو تیکه تیکه می‌کنن، عمرن تو رو بپرستن، خوب کلاتو چسبیدی هاااااااا…. گند زدی با این آفریده‌هات!!

Posted in سیاسی

ندا

1 Comment »

ژوئن 22nd, 2009 Posted 23:00

کنار مسجدی ایستاده‌ام
مست‌ها یکی یکی
مرا در آغوش می‌گیرند،
و تسلیت می‌گویند.
دختران خیابانی
لاک سیاه زده‌اند
و دسته گل سیاه آورده‌اند!
چقدر زود خوبی‌ها را چال کردند،
چه زود به گوش همه رسید
“ندا” یم مرده است!
به گریه‌های همه شک دارم
نمی‌دانم؟!
دستانم بلرزد بهتر است
یا
چشم‌هایم قرمز شود!!!

Posted in سیاسی

ایران Counter Strike

5 Comments »

ژوئن 21st, 2009 Posted 15:12

یكی اون بالا وامیسته، تفنگ رو می‌گیره رو به جمعیت، تق تق، داره Counter Strike بازی می‌كنه، هر كدوم صد امتیاز!
جمعیت یه گوله می‌ره تو شیكمشون، یه گوله‌ی سربی داغ كه درد داره، خود كلمه‌ی درد نمی‌تونه اون درده رو توصیف كنه، حتمن باید یكی از اون گوله‌های سربی داغ بره تو شیكمت تا بعد بفهمی درد یعنی چی!
بعدش هم می‌میری! همین دیگه! می‌میری و تموم زندگی دور و برت تموم می‌شه! مامانه می‌گه: چه غلطی كردم كه گذاشتم بچم بره بیرون، باباهه می‌گه: ببین تو این دو ماه وضع مملكت چی شد؟!
ولی منی كه اصلن نمی‌دونم اون یاروها كی‌ بودن با هیجان به دوستم می‌گم هشت نفر كشته شدن! بعدش هم می‌رم ناهارمو می‌خورم! …
یه ضرب‌المثل معروف می‌گه: بچه‌ها شوخی شوخی به گنجیشکا سنگ می‌زنن و گنجیشکا جدی جدی می‌میرن!!
حاشا به غیرت امثال من…

Posted in سیاسی

بوسه آخر

1 Comment »

ژوئن 21st, 2009 Posted 14:34

پیشکش به آن‌هایی که نه می‌خرند نه می‌فروشند:
در سرنوشت يک ملت، و در تاريخ هنر، گاه اثری چنان روح زمانه را تصوير می‌کند، و چنان حس و جان مردمان را بيان می‌کند که به‌عنوان جزیی پايدار از فرهنگ و تاريخ يک ملت، همواره برجا می‌‌ماند. ترانه‌ی «مرا ببوس» چنين بود. دو نسل از جامعه‌ی ما، درد و حزن و اندوه و شکست و مرگ خود را با ترانه‌ی «مرا ببوس»، و با صدای «حسن گل‌نراقی» گريستند.

مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگه‌دار
كه می‌روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته‌ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میان طوفان
هم‌پیمان با قایقران‌ها
گذشته از جان
باید بگذشت از طوفان‌ها
به تیره شب‌ها
با یارم دارم پیمان‌ها
كه برفروزم آتش‌ها
در كوهستان‌ها
شب سیه سفر كنم
زِ تیره ره گذر كنم
نگه كن ای گُل من
سرشک غم به دامن
برای من میفكن
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگه‌دار
كه می‌روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته،
گذشته‌ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
دختر زیبا
امشب بر تو مهمانم
در پیش تو می‌مانم
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بی‌گناه تو
روشن سازی یک امشب من
مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگه‌دار
كه می‌روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشته‌ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت…

Posted in سیاسی