تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

Archive for مارس, 2009

پسر همسایه

1 Comment »

مارس 25th, 2009 Posted 11:18

شکل بعضی چیزا هیچ وقت تغییر نمی‌کنه!
مثل شکل تو، توی زندگی من، شکل تو همیشه اُن‌قدر خوبه که، دلم می خواد شکلت بر دارم یه جا قایم کنم، یه جا که دیگه حتا دسته خودمم بهش نرسه، بعد اُن‌قدر دنبالت بگردم که شب بشه، شب که شد برم لب پنجره تا شاید پسر همسایه روبرویی عاشق‌ام بشه… تا شاید شبایی که شکل تنهایم عود می‌کنه، برم لبه پنجره و اون بهم نگاه کنه، من بغض کنم و اون بهم بگه: گریه نکن! من‌م یه دل سیر گریه کنم اون دستش به من نرسه.
اما می‌دونی چیه، شکل تو دست از سرم بر نمی‌داره… و ما هم پسر همسایه نداریم که عاشق‌م بشه!

Posted in خط‌ خطی

دل‌تنگ

No Comments »

مارس 23rd, 2009 Posted 02:33

هيچ‌وقت فكر نمی‌كردم روزی برسد كه يک‌ چيزی در من، اين‌طور دلتنگ يک ‌چيزی در تو شود…

Posted in خط‌ خطی

بهار

1 Comment »

مارس 19th, 2009 Posted 02:47

کنار هم بنشینیم،
گندم بکاریم سبز شود!
ماهی بکاریم قرمز!
ماهی قرمزها زودتر به نتیجه می‌رسند،
که از وقتی به دنیا آمده‌اند عید است!
به هر چیزی آب پاشیدیم،
بهار به هوش آمد!
انگار طبیعت آمادگی محض دارد،
پستچی هم اگر بسته‌ای بیاورد
از گوشه‌هایش شکوفه می‌زند،
لباس نو می‌زند،
کاش می‌شد دور از دسترس خاطرات
سال قبل باشیم…
بهاری نو را در اندیشه و عمل آرزومندم.
گل‌ناز ۲۹ اسفند ماه ۱۳۸۷

Posted in خط‌ خطی

قطار من

No Comments »

مارس 19th, 2009 Posted 02:45

دلم می‌سوزد
بر چشم‌های خیس از حسرتِ پنجره‌ی قطار
در ایستگاه فردا،
چانه‌‌ی لرزان من،
آغوش خالی تو،
و بوسه‌‌ی لب‌هایمان بر هم
برای بار آخر!
چمدان‌هایم به پایم افتاده‌اند
و فریاد سوزن‌بان
که:
“فرصتی نمانده”
مراقب خودت باش :-٭

Posted in خط‌ خطی

من تو…

No Comments »

مارس 19th, 2009 Posted 02:36

چه زود می‌شود تو را
پیدا کرد.
و انگار قسمتی از آغوش تو
متعلق به من است.
بو بکش،
مرا حس خواهی کرد.
من سراسیمه این‌جا ایستاده‌ام
تا دوباره سایه‌‌ی حرف‌های تو،
پناه‌م دهد.
احوال کج و کوله‌ام را مپرس،
که سخت،
نمی‌دانم خوابم نمی‌برد چرا؟!
و تمام رویاها‌‌ی
پشت درمانده، می‌لرزند
و من خوب می‌دانم
که چشمان‌ام چه مامن گرمی برای رویاهاست!

Posted in خط‌ خطی

من و دلم

No Comments »

مارس 19th, 2009 Posted 02:31

من از تمام روزمرگی‌های تو بیزارم، از نبودنت،از انتظار بیزارم…
من دلم زندگی می‌خواهد، با صدای بلند، دور، تند…
من دلم تو را می‌خواهد، به وسعت زیاد، بهتر بگویم:
من کسی را می‌خواهم که عاشق‌ام شود، که عاشق‌ام بماند، که ترکم نکند، نگاهم کند… عمیق، طولانی..
من دلم سینما می‌خواهد، شادی می‌خواهد… به ارتفاع زیاد!
از آن شکلات‌ها می‌خواهد …تپل و خوشمزه!
دلم رقص می‌خواهد… به آرامی!
من دلم روزی را می‌خواهد بدون انتظار… کوتاه!
و در انتها باز هم تو را بدون مقدمه و صریح!

Posted in خط‌ خطی

ساطور

دیدگاه‌ها خاموش

مارس 16th, 2009 Posted 16:52

دنبالت دویدم،
با آن‌که گفتی:
پدرانت
جد اندر جد
سلاخ بوده‌اند!
شانه به شانه بودن با تو
رفتن در آستانه ساطوری‌ست که
هیچ‌گاه دو نیمت نمی‌کند!

Posted in خط‌ خطی

برای امسال

1 Comment »

مارس 16th, 2009 Posted 16:38

گام‌هایت را هم‌اندازه قدم‌هایم کن،
بگذار تا ابدیت جای پایت را کنار جای پایم داشته باشم!

Posted in خط‌ خطی

روح

دیدگاه‌ها خاموش

مارس 16th, 2009 Posted 16:35

گاهی روح می‌شوی،
و گاهی سوهان ِروح،
با این همه بازهم، جزیی از خود منی!!

Posted in خط‌ خطی

دردونه

No Comments »

مارس 16th, 2009 Posted 16:21

دوست داشت بدونه
چندتا دوستش دارم؟
من که سواد ندارم،
اما کمی بلدم!
دوتا از انگشت‌ام تو رو زیاد دوست دارن،
اون‌قدر که به سیگار بنداُمدن،
بقیه‌اش رو واسه خودم نیگه داشتم،
من با تموم بلد بودنم، نمی‌تونم
چیزی رو بیشتر ازشیش تا دوست داشته باشم…

Posted in خط‌ خطی