Archive for فوریه, 2009
… ممنوع !
فوریه 21st, 2009 Posted 19:08
چقدر خوشبختام که تو عصر آزادی دارم زندگی میکنم!
این روزا یک دختر میتونه پزشک یا قاضی بشه، یا یکی از افراد نیرویانتظامی باشه، به تیم ملی بسکتبال بره، میتونه مدارج شغلی رو طی کنه بچههای خودش رو در مهدکودکها رها کنه و هر قدر دلش میخواد سقط جنین داشته باشه، گزینههای جنسی اون دیگه محدود نیست، خلاصه یه دختر میتونه هر کاری که دلش میخواد انجام بده، هر چه میخواد بگه و بشنوه، تنها یه استثنا وجود داره: “اون نمیتونه یک زن باشه” !
Posted in خط خطی
هدایای همیشه تو
فوریه 21st, 2009 Posted 01:09
میدونی چی بهم هدیه دادی این روز؟ میدونم، نمیدونی، اولین آدمی هستی که خودش خبر نداره چی هدیه داده جالبه نه؟ اما من برات میگم:
اشکِ چشمام که پا به پای شمع میان پایین از چشمام،
یه عروسک بزرگ پر از تنهایی و
شکلات تلخ ِ نبودنت که مزهاش تو دهنام ماسیده
ممنونم عزیزم خیلی زحمت کشیدی این خاطرهانگیز ترین و… عمرم بود…
Posted in خط خطی
بنبست
فوریه 19th, 2009 Posted 22:05
دو نفر بودیم، شانه به شانهی همدیگر، رفتیم در سکوت، بنبست بود، تاریک تاریک، اولین بارمان حساب میشد، هر دو میترسیدیم آرام دستش را گرفتم نبضش به تندی میزد، نگاهش کردم، به لبانام خیره مانده بود… طعم گس لبانت را دوست دارم!
Posted in خط خطی
دهنکجی
فوریه 18th, 2009 Posted 01:35
این جشنهای لعنتی،
این روزهای خاص،
انگار برای این ساخته شدهاند که به آدمهای تنها بفهمانند که چقدر… چقدر…
فوریه امسال هم تموم شد و باز هم ۲ روز موندگار تو تقویم دارن به من دهنکجی میکنن که چقدر… چقدر..
Posted in خط خطی
شیطنت
فوریه 18th, 2009 Posted 01:28
کِیف میکنم، با چکمههای پاشنه بلند آرام آرام پشت سرشان راه میروم و میدانم که در دلشان چه غوغایی برپاست، پشت سر هر مردی با هر سن و شکل و قیافهای باشم فرقی نمیکند، میدانم دل دل میکنند تا صاحب این ” تق… تق…” را ببینند، میدانم به هر بهانهای سرشان را کمی میچرخانند اما چیزی نمیبینند، قدمهایشان را آرام میکنند و من آرامتر، نزدیک که میشوم، وقتی قرار است نفس راحتی بکشند، شیطنت میکنم و میپرم در مغازهای یا کوچهای، میارزد، به کِیفاش واقعن میارزد :-﴾
Posted in خط خطی
یکی دیگه
فوریه 18th, 2009 Posted 00:34
یکی دیگه باید باشه غیر از خدا که وقتی از درد میپیچی تو خودت
بهت نگه تحمل کن چون فردا یه چیز خوب برات دارم که اینا همش از یادت بره…
الان میخوام نه بعد…
Posted in خط خطی
سپندارمذ آریایی شاد باد
فوریه 17th, 2009 Posted 02:49
میستاییم این زمین را، میستاییم آن آسمان را
میستاییم روانهای جانوران سودمند را
می ستاییم روانهای مردان پیرو راستی را
میستاییم روانهای زنان پیرو راستی را
در هر سرزمینی که زاده شده باشند
مردان و زنانی که برای پیروزی آیین راستی کوشیدهاند
میکوشند و خواهند کوشید
اوستا، فروردین یشت، بند 153 و 154
ایرانیان باستان از گذشتههای دور تحت تاثیر و نفوذ مادر خدایان یا الههگان بودهاند که آنها را حمایت میکردند، با دگرگونی نقش زن به عنوان عنصری سودمند در جامعه، گروه خدایان مادینه نیروی برتر شدند و دست به آفرینش و کارهای شگفت آوردند، این بانوخدایان دارای تندیسههایی بودهاند که در جای جای سرزمین ایران یافت شدهاند، این پیکرهها ویژگیهای زنانه بارزی دارند که نماد باروری، مادری و زایش است، هنگام پیامآوری اشوزرتشت، یکتاپرستی به معنای واقعی خود مطرح گردید، پس سایر خدایان به مقام پایینتر نزول کرده و بدین ترتیب امشاسپندان و ایزدان با حضور خود مفاهیم انتزاعی برخاسته از این خدایان را در درون خود و در باور مردمان حفظ نمودند، این فاصله گرفتن از خدایان اساطیری به طور کامل نبوده است و آدمی که مجذوب قدرت بیپایان بانوخدایان خود بوده با اقدامی جبرانی بخشی از قدرت زنانهی آنها را در قالبهای دختر شاه پریان و داستانهای روزمرهی خود جای داده و قسمتی دیگر را هم به صورت زن برتر در ادبیات خود زنده کردند، آناهیتا و اشی از جمله ایزدهای ایرانی میباشند که در جای جای نوشتههای باستانی جلوه میکنند، در میان امشاسپندان سه امشاسپند نخستین یعنی وهومن، اشه وهیشته و خشتره وئیریه، نرینه و سه امشاسپند بعد یعنی سپندار آرمییتی، هیورتات و امرتات از نظر لغوی مادینهاند، هستهی اصلی این سه امشاسپند مادینه مهرورزی، عشق بیآلایش، زایندگی، از خودگذشتگی و پروراندن است و نشانگر اهمیت نقش زن و مادر در اندیشه و باور انسان نخستین و ایرانیان باستان است، از همین خواستگاه است که عبارتهای زیبا و دلانگیز “زبان مادری”، “مادر طبیعت”، “مام میهن” و “سرزمین مادری” به وجود آورده و فراگیر شده است، همچنین در باورهای ایرانی “نسل بشر و نخستین زن و مرد جهان به نام مشی و مشیانه از ریشهی دوگانهی گیاهی به نام مهرگیاه در دل زمین به وجود آمده و آفریده شدهاند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته میشده است”، سپندارمذ واژهای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمییتی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونهی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است، در شکل معنوی و مینویاش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است، این فرشته که با زمین تجسم مییابد، دست یافتنیترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهیترین صورت ممکن از موهبتهای آن بهرهمند میشود بنابراین اهمیت فوقالعادهی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری میگذراندند، قابل درک است
سپندارمذ واژهای مرکب است از سپنته یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمییتی به معنی فروتنی و بردباری نیک و مقدس، این واژه در پهلوی به گونهی سپندارمت و در فارسی سپندارمذ، اسفندارمز و اسفند شده است. در شکل معنوی و مینویاش مظهر بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده است. این فرشته که با زمین تجسم مییابد، دست یافتنیترین فرشتگان است و هرکس در زندگی عادی خود همواره با آن در تماس است و به بدیهیترین صورت ممکن از موهبتهای آن بهرهمند میشود بنابراین اهمیت فوقالعادهی او برای مردمان ایران باستان که زندگی را بیشتر به چوپانی و برزگری میگذراندند، قابل درک است
این فرشته در اندیشهی ایرانی جایی بس بزرگ دارد، واژهی “ایر” که در نام ایران دیده میشود، در واژهی آمیختهی “ایرتن” فروتنی است، زنان نیز بدان روی که افزایندی جهاناند و نمایندی مهر و فروتنی به سپندارمذ مانند میشوند، وندیداد آنجا که سخن از زمین میرود که چگونه میتوان آن را شاد کرد، آمده است ” با برانداختن سوراخهای مار و جانوران زیانکار و آبیاری و شخم زدن و برآوردن گل و گیاه و درخت… چنین زمینهایی مانند زن زیبا و خوش اندامی است که شوی او در بستر او را شادمان میسازد و آن زن برای وی فرزندان برومند میآورد به علت اهمیت زمین و زن، روز پنجم هر ماه موسوم است به سپندارمذ، آخرین ماه سال نیز به همین نام است که از ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است، ایرانیان روز سپندارمذ از ماه اسفند را جشنی به نام اسفندگان میگرفتند، یا به قولی جشن زن میگرفتند. اسفندارمز فرشتهی موکل بر زمین است و نیز بر زنهای عفیف رستگار و شوهردوست و خیرخواه در زمان گذشته این ماه بویژه این روز عید زنان بوده است و در این عید مردان به زنان بخشش مینمودند و هنوز این رسم در اصفهان و دیگر شهرهای پهله (شهرهای ناحیهی مرکز و غرب ایران) باقی مانده است در جای دیگر آورده است که در این روز زنان بر تخت پادشاهی مینشستند و فرمان میراندند، همهی کارها نیز به دست مردان و پسران انجام میگرفت، این جشن همراه با آداب رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار میشد، نخستین جشنی که در این روز برگزار میشد جشن «مردگیران» یا “مژگیران” بوده است این جشن ویژهی زنان و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت از آنان برگزار میشود
کارکردهای آرمییتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است در گاتهای زرتشت، 18 بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاک برای آرامخشی به کشتزاران، چراگاهها، جانوران، برای پیدایی یک فرمانروای نیک و برای کمک به دخترش پورچیستا در گزینش شوی خویش به یاری فرا میخواند، در اساطیر ایرانی او بود که پیشنهاد و فرمان ساختن تیر و کمان برای آرش کمانگیر را به منوچهر شاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود بازتر کند در متون پهلوی (8) او را یاری رسان نویسندگان به عنوان پدیدآورندگان فکر و اندیشه میدانند سراسر اوستا به ویژه فروردین یشت و یسنای 38 آکنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است، با توجه به منابع موجود دانسته میشود که اسفندگان در ایران باستان روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است، اما منظور از زن در این جشن همسر است و نه جنسیت آن، آیینهایی که امروزه نیز در بسیاری از نقاط دور و نزدیک میهن برگزار میشود همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهرآمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارند، این جشن هنوز هم به نام اسفندی در بسیاری از نواحی مرکزی ایران چون اقلید کاشان و محلات برگزار میشود و زنان در این روز برای خشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی میپزند که به نام همین جشن، “آش اسفندی” نامیده میشود، ایزدبانوی سپندارمذ، در اندیشهی جهانیان بسیار اثر گزار بوده است، ستایش زن و عشق هنگامی به ادبیات اروپایی (و اندک اندک به فرهنگ آنان) راه یافت که اروپاییان در جنگهای صلیبی با فرهنگ ایرانی آشنا شدند، امروزه در جهان جشنی به عنوان ولنتاین در کنار اسفندگان برگزار میشود، این دو جشن به لحاظ زمانبندی و برخی از درونمایهها به یکدیگر شباهت دارند، ولنتاین از یک جریان عاشقانه در بعد از میلاد سرچشمه گرفته، اما جشن اسفندگان یادگاری بسیار کهن از اسطورههای زایش و باروری است مقایسه کردن این دو جشن برای نگارنده انجام پذیر نیست، اما تصور میکنم مردمانی با فرهنگ و اندیشهی غنی و توانا شایسته است جشنی به بزرگی فرهنگشان برای زمین و زن، این دو عنصر سودمند برگزار کنند، ایرانیان که سپاسداری را از بایستههای زندگانی شمرده در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمیکنند و باید برای سپاسداری از جایگاه زن و مادر هستی و به یاد کوششهای بیوقفه زنان، این جشن را پاس دارند…
روز عشق و آفرینش مهر شاد باش باد
برگرفته از ویکیپدیا و آثارالباقیه اثر ابوریحان بیرونی
مصادف با ۵ اسفند آریایی= ۲۹ بهمن
Posted in خط خطی
خواستم بگویم…
فوریه 16th, 2009 Posted 01:15
صورتت را جلو بیار
نزدیکِ نزدیک
……………………………….تا اینجا
کنار صورتام
تا چشمهایم را نبینی
تا چشمهایت را نبینم
شاید
کمی کمتر نفسام بند بیاید
کمی کمتر صورتام سرخ شود
تا این حرف که مدتیست در دلم نگه داشتهام را
نه که سنگینی کند
مال امروز و دیروز که نیست
حرفِ همهی شبها و روزهایست که هنوز نیامده
چطور بگویم
ببین
انگار که یک دسته ارکیده برایت چیده باشم
ولی هر وقت که میبینمت فوری پشتام قایم میکنم
نه،
از این هم خیلی بیشتر خجالت میکشم
خوب حالا بیا
گفتم بیا کنار صورتام
برای اینکه بیشتر مطمئن باشم چشمهایت را هم ببند
بستی؟
قول بده باز نکنی
میخواستم بگویم
ببین
این خجالت نمیگذارد بگویم: دوستت دارم
باشد برای فردا؟
Posted in خط خطی
صندوقچه
فوریه 15th, 2009 Posted 00:29
باید لبخند بخرم
و یک صندوقچه آهنی برای دردهایم
تا عروسک شدن چقدر راه مانده
که اندازه آغوش تو باشم…
رویــــــــــا نوری
امروز نیز گذشت از صبح بیرون بودم کلی ذوق داشتم احمقانه، هنوز یاد نگرفتم که تو …
امروز ولنتاین بود فرق ولنتاین امسال با گذشتهها مثل تفاوت روز تولدم با سالهای قبل بود، امسال ریده شد تو جفتش چون تو بودی و سالهای قبل حداقل یه صبح تا شب اشک نریختم چون… سرم درد میکنه دلم هم گرفته خیلی، مگه میشه بگی یکی دوست داری بعد حسابی حالشو بگیری؟ نمیتونم، همهچی همهجوره آزارم میده چیکار کنم؟ اون خدای دی… هم که اون بالاست نمیدونم چه غلطی داره میکنه، رزی که امروز گرفتم مذخرفترین هدیه عمرم بود…
Posted in خط خطی
روبان سه رنگ
فوریه 13th, 2009 Posted 03:17
کاغذ کادویی که دوست دارم
میخرم
با آن روبانهای سه رنگ،
سپس
آن هدیهی همیشگی را
با دلنگرانیی تو
کادو میکنم،
خطت را خوب بلدم
طوری رفتار میکنم
که واقعن
خیال کنم
این هدیهی توست
اما نمیدانم
چه مینویسی روی کارت
برای
روز و…
Posted in خط خطی
