Archive for ژانویه, 2009
میخواهم
ژانویه 1st, 2009 Posted 15:57
نمیدونم چرا یههو این کلمات لغزید تو بلاگ وگرنه من خوبام، خوبِ خوب!
دلم میخواهد بروم به ایستگاه و بلیطی بگیرم برای اولین سفر به دورترین جایی که میشود رفت، از آنچه هستم سخت بیزارم و دلزده، از این آدمی که لباسهای مرا میپوشد، از دریچه چشمهای من نگاه میکند، با لبهای من میخندد، با قلبم گریه میکند، از این موجود حقیری که مدتیست هیچ ندارد، هیچ را با اراده و میل خودش به دست نیاورد، برای دیگران زندگی کرده، نفس کشیده، راه رفته.
دلم میخواست برای خودم چیزی داشتم، برای دل خودم، خیلی تلخ است رفیق که دنیایت را به میل کسانی بسازی که دوستت ندارند که تحقیرت میکنند و هیچوقت از آنچه هستی، آنچه به میل و دستورشان از خودت ساختهای راضی نیستند، درست مثل این است که تمام خودت را بفروشی تا هدیهای بخری برای کسی و او هدیهات را دور بیندازد، تو میمانی و هیچ!
من خودم را از کجا میتوانم پس بگیرم؟
خدایا جوابی برای من داری؟ رویت میشود روزی بخواهی مرا داوری کنی؟
Posted in خط خطی
دوش
ژانویه 1st, 2009 Posted 15:03
بهترین لحظات و شاید آرامترین لحظات زندگیام را زیر دوش سپری میکنم، با لذت به رقص بامزه آب روی تنام نگاه میکنم، پوستام آرام میگیرد انگار، بخصوص وقتی خنکای آب به گرمای تنام نمیرسد، وقتی گیسوانام را به آب میسپارم و خیال میپردازم که زیر آبشاری ایستادهام و گیسوام را به دستان آب سپردهام، خیال میپردازم که در هوای آزاد زیر یک آبشار مشغول بازیام و از لغزش اندام زنانهام بدون خجالت و اضطراب لذت میبرم، گاهی که حالش را داشته باشم از قبل حتمن موبایل را با خودم به حمام میبرم و همراه خیالپردازی موزیک گوش میکنم و سرخوش از کودکیهایم لبخند میزنم!
Posted in خط خطی
