تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

یکی‌یکدانه!

یکی یکدانه بمان یکی یکدانه‌ام، بلند نشوی بروی بگذاری به انتظارت در را باز بگذارم که اگر شبی نیمه شبی آمدی نمانی پشت در و آن وقت هر کس و ناکسی که مسیرش این طرف ها افتاد سرش را بیاندازد بیاید بنشیند سر جایت و هول برم دارد ها، می‌دانی که از غریبه‌ها می‌ترسم، یک‌جوری آدم را با آن نگاه داور مسلکانه شان ورانداز می‌کنند که خوب می‌فهمی دارند تمام تنت را برمی‌دارند برای خودشان و تمام دردت را می‌گذارند برای خودت و یک چیزی هم روش!

This entry was posted on جمعه, مارس 12th, 2010 at 12:57 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “یکی‌یکدانه!”

  1. مهدی آریان
    21:20 on مارس 12th, 2010

    خوب می نویسی. ساده و روان.
    “خوب می‌فهمی دارند تمام تنت را برمی‌دارند برای خودشان”

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>