<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: یاد درد ِ فرزاد</title>
	<atom:link href="http://charismatic.ws/weblog/archives/%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%90-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://charismatic.ws/weblog/archives/%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%90-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af/</link>
	<description>قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه</description>
	<lastBuildDate>Wed, 25 Jan 2012 14:28:06 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.5</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: نی لا</title>
		<link>http://charismatic.ws/weblog/archives/%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%90-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af/comment-page-1/#comment-703</link>
		<dc:creator>نی لا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 15:40:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://charismatic.ws/weblog/?p=1805#comment-703</guid>
		<description>خدای من ...   چقدر زود دیر می شه ….</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدای من &#8230;   چقدر زود دیر می شه ….</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: marjan</title>
		<link>http://charismatic.ws/weblog/archives/%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%90-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af/comment-page-1/#comment-514</link>
		<dc:creator>marjan</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 21:41:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://charismatic.ws/weblog/?p=1805#comment-514</guid>
		<description>می بینمت ع هر روز . همیشه . تو چهره ی اطرافیانم و اون وقته که دوستام تعجب می کنن ................. &quot; مرجان , چیرا این همه با این پسره با محبت برخورد می کنی ! نکنه تو هم بله ؟!&quot; 
بذار فکر کنن منم بله ! آن ها که خبر ندارن . وقتی با x صحبت می کنم تو را می بینم . واسه همینه که کلی خودم را به درد سر می ندازم که برای جمع کردن پروژش کمکش کنم . 
شاید دروغ نباشه . اما مشتاق بازگشت تو ام . چقدر زود دیر می شه . هنوز یادمه . عصر های گرم تابستون روی ایوان و کشتی بازی . غرغر های بی انتهای من که چرا همش تو ناخدا هستی و گلی و فری ملوان . &quot; باز من اشپز !!&quot; 
یکم دور تر !! خونه بابا جان . قوه خونه و نردبانی که می رفت به پشت بام . یادته عادت داشتی نان تازه با نمک بخوری ؟!این شده بود یک اپیدمی بین ما کوچک تر ها . 
پارسال این موقع به یادت نوشتم و امسال ...... تمام احساساتم یخ زده از وحشت و فسیل شدم از ناامیدی . چقدر زود دیر می شه ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می بینمت ع هر روز . همیشه . تو چهره ی اطرافیانم و اون وقته که دوستام تعجب می کنن &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.. &#8221; مرجان , چیرا این همه با این پسره با محبت برخورد می کنی ! نکنه تو هم بله ؟!&#8221;<br />
بذار فکر کنن منم بله ! آن ها که خبر ندارن . وقتی با x صحبت می کنم تو را می بینم . واسه همینه که کلی خودم را به درد سر می ندازم که برای جمع کردن پروژش کمکش کنم .<br />
شاید دروغ نباشه . اما مشتاق بازگشت تو ام . چقدر زود دیر می شه . هنوز یادمه . عصر های گرم تابستون روی ایوان و کشتی بازی . غرغر های بی انتهای من که چرا همش تو ناخدا هستی و گلی و فری ملوان . &#8221; باز من اشپز !!&#8221;<br />
یکم دور تر !! خونه بابا جان . قوه خونه و نردبانی که می رفت به پشت بام . یادته عادت داشتی نان تازه با نمک بخوری ؟!این شده بود یک اپیدمی بین ما کوچک تر ها .<br />
پارسال این موقع به یادت نوشتم و امسال &#8230;&#8230; تمام احساساتم یخ زده از وحشت و فسیل شدم از ناامیدی . چقدر زود دیر می شه &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پیردختر</title>
		<link>http://charismatic.ws/weblog/archives/%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%af-%d9%90-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d8%af/comment-page-1/#comment-512</link>
		<dc:creator>پیردختر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 18:21:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://charismatic.ws/weblog/?p=1805#comment-512</guid>
		<description>متأسفم گل ناز عزیز. این عین درده که جای خالی عزیز رفته با چیزی پر نمی شه. تنها آه می مونه و حسرت و سنگینی یادها و خاطره ها. دریا دریا بهانه ات رو درک می کنم. فکر کن تنها نیستی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متأسفم گل ناز عزیز. این عین درده که جای خالی عزیز رفته با چیزی پر نمی شه. تنها آه می مونه و حسرت و سنگینی یادها و خاطره ها. دریا دریا بهانه ات رو درک می کنم. فکر کن تنها نیستی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

