تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

یاد درد ِ فرزاد

برای دُردانه‌ای که نبودش روز به روز مجنون‌ترمان می‌کند:

کجای این کره‌ی خاک پرسه زنم؟!
از زمین و زمان
طلب می‌کنم تو را …
منم و ترانه ترانه دلتنگی!
منم و بغل بغل بابونه‌ی وحشی…
منم و دریا دریا بهانه‌ی تو!

“یاد درد دومینت ۱۲دی ۱۳۸۸”

This entry was posted on پنجشنبه, دسامبر 31st, 2009 at 20:39 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

3 Responses to “یاد درد ِ فرزاد”

  1. پیردختر
    21:51 on دسامبر 31st, 2009

    متأسفم گل ناز عزیز. این عین درده که جای خالی عزیز رفته با چیزی پر نمی شه. تنها آه می مونه و حسرت و سنگینی یادها و خاطره ها. دریا دریا بهانه ات رو درک می کنم. فکر کن تنها نیستی.

  2. marjan
    01:11 on ژانویه 1st, 2010

    می بینمت ع هر روز . همیشه . تو چهره ی اطرافیانم و اون وقته که دوستام تعجب می کنن …………….. ” مرجان , چیرا این همه با این پسره با محبت برخورد می کنی ! نکنه تو هم بله ؟!”
    بذار فکر کنن منم بله ! آن ها که خبر ندارن . وقتی با x صحبت می کنم تو را می بینم . واسه همینه که کلی خودم را به درد سر می ندازم که برای جمع کردن پروژش کمکش کنم .
    شاید دروغ نباشه . اما مشتاق بازگشت تو ام . چقدر زود دیر می شه . هنوز یادمه . عصر های گرم تابستون روی ایوان و کشتی بازی . غرغر های بی انتهای من که چرا همش تو ناخدا هستی و گلی و فری ملوان . ” باز من اشپز !!”
    یکم دور تر !! خونه بابا جان . قوه خونه و نردبانی که می رفت به پشت بام . یادته عادت داشتی نان تازه با نمک بخوری ؟!این شده بود یک اپیدمی بین ما کوچک تر ها .
    پارسال این موقع به یادت نوشتم و امسال …… تمام احساساتم یخ زده از وحشت و فسیل شدم از ناامیدی . چقدر زود دیر می شه ….

  3. نی لا
    19:10 on مارس 8th, 2010

    خدای من … چقدر زود دیر می شه ….

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>