تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

گیج

این گیجی این روزها که تمام شد، این خوابم که از سرم پرید، یک روز سر فرصت می‌آیم که دراز بکشم کنارت و سرم را جا کنم روی بازویت و تو هی حرف بزنی و تعریف کنی که وقتی من نبودم چکارها کرده‌ای و من جواب ندهم و دلم از خوشی آن‌جا بودن بلرزد و هیچ هم از خودم نپرسم که بعدش چه می‌شود و من قرار است با خودم چکار کنم که این خودم دیگر اصلن حرف گوش نمی‌کند، یکی از همین روزها این گیجیم که از سرم پرید می‌آیم…

This entry was posted on جمعه, می 29th, 2009 at 22:04 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>