گل نیلوفر
دیدی بهت دروغ گفتم و تو هم باور کردی!!!اون چیزی که گوشه لبم در اومده نه یک گل نیلوفر کبود بلکه یه تب خال خشک و پر درده!! میدونستی که تب خال مسریه؟؟ خب لابد نمیدونستی که تب خال زدی!
ولی خب ببخشید که ..، آخه من فکر نمیکردم که اونقدر ساده باشی که من بگم این یه گل نیلوفر کبود دو وجبیه و تو هم با چشمای مشکی درشتت و دهن نیمه بازت (که بعدن فهمیدم مزه گس خرمالو میده) منو تایید کنی! خب از بس ساده بودی مجبور شدم سرت رو کلاه بذارم و بگم که این گل مسریه و تو اگه بخوای گوشه لبت یه گل نیلوفر کبود در بیاری کافیه یه خورده لبت رو بذاری رو لب من تا که تو هم گوشه لبت یه گل نیلوفر کبود در بیاد!
ولی حداقل تب خال که زدی!!! نزدی؟؟؟ این رو که دیگه نمیتونی انکار کنی، تازشم تب خال تو از مال من هم بزرگتره (و حتمن دردشم بیشتره) هم تازهتر. خب من چیکار کنم که خودم همون روز اول رو تب خالم یخ گذاشتم ولی به تو گفتم نمک بزن بهش، البته درسته، من میدونستم که اگه نمک بزنی میترکه و دردش ده برابر میشه ولی این ربطی به موضوع نداره…
این نهایت ِ بدجنسی من ِ…
This entry was posted on یکشنبه, ژوئن 28th, 2009 at 22:29 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
