گلوبال
فکر میکردم زندگی من یک نفره که حساب و کتاب نداره و هیچ چیزی به وقتش نبوده و یکی دیگه هم وضعیت مملکتمان، اما مدتهاست فهمیدهام نه بابا اوضاع همه جا به همین سیاقه.
اون وقتی که حرفی از جهانی شدن و گلوبال شدن نبود، در همه کشورها به روی مردم دنیا باز بود، مردم راه میافتادند میرفتند هر جا که دلشان میخواست، کشور میزبان هم کاری نداشت طرف چقدر تحصیلات داره، تخصصی داره یا نداره، پول با خودش آورده یا نه، حرف خیلی سال پیشها را میگم، نه ده سال و بیست سال پیش، آنوقت سالهاست که صحبت جهانی شدنه، هر تئوری را میکنند توی چارچوب جهانی شدن، برای توجیه ماها تا باور کنیم که اینها دنیا را درست اداره میکنند، تنها جای اشکال ماییم و کشورهایی مثل کشور ما، باید عجله کنیم که که یک وقت از قافله جهانی شدن عقب نمانیم، هم اینکه نظم دنیا را به هم نریزیم!
اونوقت تو همچین اوضاعی یادت افتاده که دنیا فقط همان یه تکه داخل مرزهای کشورت نیست، تصمیم میگیری مثل یک انسان در عصر گلوبال زندگی کنی، میخواهی چمدانت را ببندی بری جای دیگه، هر جا میخواهی بری قوانین پیچ در پیچی داره که هر روز هم تغییر میکنه، قوانینی که گاهی خودت سر درنمیآری و باید دست به دامن وکیل بشی، هر وکیلی هم نظرش با اون یکی فرق داره، بدتر گیج میشی! یک مشت مدرک دانشگاهی، کلی سابقه کار، پول هم جزو بدیهیاته، حالا اگر هم قبولت کنند باید چندین سال تو صف منتظر بمانی…
قربون همان دوران غیر گلوبال برم با مرزهای بسته و در و پنجرههایی با چفت و بست محکم، دنیایی که پر از شعار تینک گلوبال و اکت فلان و این حرفها را نبود.
This entry was posted on شنبه, آوریل 4th, 2009 at 13:28 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
