تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

گریه

خسته شدم از این روزا، از این آدم‌ا، از همه چی، همه همه که فقط و فقط زورشون به من می‌رسه، یه هفته‌س بدون گریه نخوابیدم، به شدت سرما خوردم و مریض‌ام، و اون‌قدر تنها که نه تنها کسی آروم‌ام نمی‌کنه بلکه نمک می‌ریزه رو زخم‌ام، خیلی بی‌پناه‌ام و تنها، دل‌ام اون‌قدر درد داره که نمی‌تونه بنویسه، از قول‌ها، حرف‌ها، منت‌ها، اداها، خسته‌ام… باور کن دیگه بیای یا نیای مهم نیست، وقتی آدم رو از درون پاشیدی هیچ‌ای نمی‌مونه…دیگه نمی‌خوام… همین… هیچ‌جوری

This entry was posted on چهار شنبه, دسامبر 24th, 2008 at 01:40 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 Responses to “گریه”

  1. عمو هوشنگ
    17:06 on دسامبر 24th, 2008

    چی شده … اینا چیه میگی ؟
    یه ایمیل بزن ببینم چی شده آخه :(

  2. ARMIN
    02:49 on دسامبر 25th, 2008

    و به نا روا گفتند كه شاعري
    بي آنكه در تمام لحظه هايم
    حتي يك واژه ي شاعرانه سروده باشم
    تو شاعر بودي
    و من شعر دزدي كه از هرم نگاه مقدست
    طبق طبق ترانه مي دزديدم
    تا به گوش سياهپوشان به سوگ نشسته ي احساس برسانم
    كه با تو شعر زنده است
    تو اي هميشه شاعرم
    هميشه شاعرانه باش ! …

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>