تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

کودکی

در کوچه باغ‌های کودکیم، یک روز

وقتی که آفتاب روی سفال‌های محدب نارنجی سر مشق می‌نوشت،

آویختم به شانه یک دیوار،

سنگی زدم به ابر!

دیدم که درد رعدی شد و میان دلش پیچید،

آن وقت اشک بارید از دو چشم سیاه او،  سر مشق‌ها خط خورد و جاری شد!

أن‌گاه آفتاب از بام‌های زرد سفالی آرام پر کشید

This entry was posted on چهار شنبه, مارس 31st, 2010 at 16:10 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “کودکی”

  1. marjan
    19:43 on مارس 31st, 2010

    بام های زرد سفالی …..

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>