بوسه آخر
پیشکش به آنهایی که نه میخرند نه میفروشند:
در سرنوشت يک ملت، و در تاريخ هنر، گاه اثری چنان روح زمانه را تصوير میکند، و چنان حس و جان مردمان را بيان میکند که بهعنوان جزیی پايدار از فرهنگ و تاريخ يک ملت، همواره برجا میماند. ترانهی «مرا ببوس» چنين بود. دو نسل از جامعهی ما، درد و حزن و اندوه و شکست و مرگ خود را با ترانهی «مرا ببوس»، و با صدای «حسن گلنراقی» گريستند.
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگهدار
كه میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشتهها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میان طوفان
همپیمان با قایقرانها
گذشته از جان
باید بگذشت از طوفانها
به تیره شبها
با یارم دارم پیمانها
كه برفروزم آتشها
در كوهستانها
شب سیه سفر كنم
زِ تیره ره گذر كنم
نگه كن ای گُل من
سرشک غم به دامن
برای من میفكن
مرا ببوس مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگهدار
كه میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته،
گذشتهها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
دختر زیبا
امشب بر تو مهمانم
در پیش تو میمانم
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو
اشک بیگناه تو
روشن سازی یک امشب من
مرا ببوس
برای آخرین بار
ترا خدا نگهدار
كه میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته
گذشتهها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت…
This entry was posted on یکشنبه, ژوئن 21st, 2009 at 14:34 and is filed under سیاسی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

17:56 on ژوئن 21st, 2009
salo0o0omm
واقعاااا منم مثه شما
ولی به خدا انقد از نظر روحی تو فشارم که…