چندی پیش
اینجایی که من هستم حسابی دم به دقیقه هوا حالش عوض میشود , از خیلی آنطرفتر یک روباه خاکستری دیدم که روی زمین بالا و پایین میپرید، گمانم سوسک زیر پایش دیده بود، باد هم برای خودش هی میزند زیر هر چه که زورش بهش برسد، این دور و ور فقط من مقاومت کردم و به هوا نرفتم و درخت بیدی که زیرش نشستهام و این کوه روبرویی!!
بعد که دیگر ننوشتم یک نگاهی به روبرویم کردم، دارم سعی میکنم که خوب نگاه کنم، من در حال گذر و تغییر خودم هستم که از شادی و لبخند عقب نیفتم، من دارم سعی میکنم سبک شوم و بعضی از خیالات و گمانههایم را از همین جا بگذارم و برگردم، آنقدر سبک که دفعهی بعد که باد آمد از اینجا رد شد فقط همین درخت بماند و کوه روبرویی!
This entry was posted on سه شنبه, آوریل 28th, 2009 at 02:20 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

13:39 on آوریل 28th, 2009
گل ناز جان من بلاگ تورو خیلی سخت باز میکنم امروز نزدیم 10 بار سعی کردم تا الان موفق شدم…
شخص دیگه ای هم اینو بت گفته؟
ببخش این به پستت ربطی نداره ولی چون اینجا امکان گذاشتن کامنت خصوصی نیست مجبور شدم..