تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

پیروز

چشم‌هایشان گرد می‌شود و لحن‌شان هزار علامت تعجب که می‌گیرد، شیرین است برایم! تاسف بین لب‌هاشان که جمع می‌شود، گاهی در لفافه! گاهی با همه‌ی صراحت‌شان بی‌سلیقه می‌شوم، خنده‌ام می‌گیرد! تو نگاهت شفاف است، نگاهت درپوش دارد! لحنت برای لطافت زنانگی من مهربان نیست! ریش داری، بلند! زن‌ها از همکلام شدن با تو گریزانند! من ریزنقشم، کوچکم! تو از من خیلی بزرگتری، بلندتر! وقتی تو راه می‌روی من می‌دوم! این‌ها از تو کوه ساخته پیش همه‌ی زن‌ها، کوهی صعب العبور! هیچ زنی جز من نمی‌داند نگاهت بلدند بی‌تاب کنند! ساعت‌هایی از روز هست که نگاهت مثل پرنده آزاد است به هرشاخه از تنم که بخواهد می‌رود، من یاد گرفتم لحنت را برای حضور زنانگی خودم آماده کنم… پیروز شدم به فتح تو که فتحت فقط در دست ِ زنانگی من بود و من!

This entry was posted on شنبه, آوریل 17th, 2010 at 21:18 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “پیروز”

  1. marjan
    23:52 on آوریل 17th, 2010

    ای کلک !

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>