تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

پسرک

آهای پسرک
که گرم از خورشید تنم،
آب تنی می‌کنی توی چشم‌های
دست به گریه‌ام
چند سال دیگر زنده می‌مانی؟
که نمی‌خواهی بفهمی
می‌شود عاشق مُرد!

“دوستت می‌دارم” را در لابه‌لای دست خط‌هایم بو می‌کشی و می‌دانم که می‌دانی هر آن‌چه را می‌گویم!
به خاطر همه‌ی لحظه‌های قشنگی که می‌سازی، می‌بوسمت…
به دست‌خط ِ تو:
“گُل‌ ِنازت”

This entry was posted on چهار شنبه, مارس 17th, 2010 at 23:56 and is filed under دسته‌بندی نشده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

5 Responses to “پسرک”

  1. پیردختر سبکسر
    00:13 on مارس 18th, 2010

    این سه سطر رو:

    چند سال دیگر زنده می‌مانی؟
    که نمی‌خواهی بفهمی
    می‌شود عاشق مُرد!

    عاشقم.

  2. پیردختر سبکسر
    01:22 on مارس 18th, 2010

    گل ناز عزیزم
    از خواندن پیغام قشنگت تکان خوردم. از آن تکانه های احساسی خوب.
    از حس اینکه چقدر زندگی بعضی وقت ها می تواند با آدم مهربان باشد. چقدر رفیق. پیغامی از یک دوست می رسد و ناگهان ماه می آید پشت پنجره ی تاریک اتاقت می ایستد. گل ناز جانم. این مدت من شب ها دلم خوش بود که قبل از خواب به این حباب صورتی زیبا سرکی بکشم. شعری بخوانم. جانی بگیرم. این برایم از تو بهترین هدیه بود. اینجاست که آدم به معجزه ی شعر و سحر واژه ها ایمان می آورد. این رشته ی نامرئی که می تواند دو آدم را بدون اینکه حتی همدیگر را بشناسند به هم نزدیک کند.
    عزیزم…بهار در راه است و دوباره چهار فصل و سی صد و اندی روز..آرزو می کنم برایت که همه ی فصل هایت شعر باشد و روزهایت شعر باشد و دقیقه هایت شعر. شعر باشی و شعر تنفس کنی و شعر زندگی کنی. چرا که شاید همه ی زیبایی زندگی به حرمت چند خط شعری باشد که در لایه های آن پنهان است.
    برایت از شاعری که می دانم دوستش داری شعری می گذرام و می بوسمت و می سپارمت به بهترین لحظه ها

  3. پیردختر سبکسر
    01:23 on مارس 18th, 2010

    قناری گفت: ــ کُره‌ی ما
    کُره‌ی قفس‌ها با میله‌های زرین و چینه‌دانِ چینی.

    ماهی‌ سُرخِ سفره‌ی هفت‌سین‌اش به محیطی تعبیر کرد
    که هر بهار
    متبلور می‌شود.

    کرکس گفت: ــ سیاره‌ی من
    سیاره‌ی بی‌همتایی که در آن
    مرگ
    مائده می‌آفریند.

    کوسه گفت: ــ زمین
    سفره‌ی برکت‌خیزِ اقیانوس‌ها.

    انسان سخنی نگفت
    تنها او بود که جامه به تن داشت
    و آستینش از اشک تَر بود

  4. پروانه
    10:35 on مارس 18th, 2010

    می شود عاشق مرد.
    واقعا میشه گلنازم؟ دوستت دارم عزیزم. سال خوبی داشته باشی.

  5. xatoun
    12:39 on مارس 18th, 2010

    خيلي حس اين نوشته قشنگ بود دختر. بُغض كردم. چرا اين روزا من هر كجا مي‌رم صحبت از مرگ و رفتنه آخه؟ : (
    اميدوارم هميشه عاشق بمانيد و عاشقي كنيد. سال نو رو هم پيشاپيش بهت تبريك مي‌گم

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>