پاییز
این روزها…
زیاد هوس سیگار میکنم، هوس پکهای غلیظ و محکم، همانهایی که فکرهایت را حلقه حلقه از جا میکند و میتوانی کند و کشدار دور شدنش را تماشا کنی!
هوس شراب و مستی الکل، لحظههایی که گم و دور میشوم در خودم جایی که هنوز رگههایی از من باقی است، از من و تو شاید، همان وقتهایی که شیرینی انگور را زیر زبانت مزمزه میکنی و آرام آرام رخوت مستی درون رگهایت جاری میشود.
دوست دارم گیلاس محبوبم را جلوی نگاهم تکان دهم و از پشت آن لرزش آرام و گرم اشکهایم را ببینم که میلرزد و میرقصد و تکه تکه میشود.
این روزها زیاد هوای عشق به سرم میزند، هوای دلم هوس باز میشود، تنگ میشود، آغوش میشود و پر میشود از خیال و خالی میماند از تو.
این روزها افکارم یک جور ناجور به درو دیوار میکوبد و انگار چیزی را گم کرده!
این روزها نمیدانم…
بوی پاییز میآید انگار، بوی باران، بوی سیگـــــــار زیر باران! بوی فصل محبوب تمام دورانهایم…
دیزین برف نشسته بود قشنگ و سفید و روشن…
This entry was posted on شنبه, سپتامبر 26th, 2009 at 23:58 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

22:55 on سپتامبر 28th, 2009
بیا با هم بکشیم
سیگار را نه
نقاشی مشترکی از دلتنگی …
———-
آدرس من عوض شد گل ناز جان. من بلاگفا نیستم دیگه!
12:11 on سپتامبر 29th, 2009
من هم زياد اين حال به سرام مياد اشك و دلتنگي و هوس عشق و.. گاهي دوست دارم سيگاري بودم!!