تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

می‌دانی؟!

درست مثل غذا خوردن است، اولش فقط گرسنه می‌شوی! هر چیزی جلویت بگذارند می‌خوری! سریع می‌خوری! خیلی هم فرق نمی‌کند که چی باشد، ساندویچ باشد، پیتزا باشد، پلو خورش باشد، خوشگل باشد، کثیف باشد، … گرسنه‌ای دیگر!

کمی که سیر می‌شوی، کمی که از دست و پا زدن بیرون می‌آیی، تازه نگاه می‌کنی، انتخاب می‌کنی! می‌فهمی گاهی ساندویچ دوست داری و گاهی دل و جگر کنار سینما را! گاهی فقط کباب می‌چسبد و بعضی وقت‌ها نان و پنیر و گوجه را دوست‌تر داری…

بعدترش طعم‌ها را کشف می‌کنی، می‌فهمی طعم شور را از همه بیشتر می‌خواهی، فرق ترش و ملس را می‌فهمی، می‌بینی تلخی هم می‌تواند گاهی، مثلن در قهوه، لذت بخش باشد…

کم کم حرفه‌ای می‌شوی، شروع می‌کنی به ترکیب کردن… به جستجو کردن… به کشف لذت‌های ناب! نعنای سبز را توی ماست و خیار می‌ریزی و یک کمی پودر گل محمدی هم رویش می‌پاشی! فوق العاده است… توی شربت سکنجبینت خیار رنده می‌کنی و یک ذره عرق بهار نارنج می‌چکانی… ترکیبش مست‌ات می‌کند. همین‌طور پیش می‌روی، حالا می‌توانی طعم زیره را توی نان محلی پیرزن پیدا کنی… می‌فهمی پودر سیر چه چیزهایی را خوشمزه می‌کند و می‌شود توی خیلی از سالادها شوید ریخت و کیف کرد… حالا لذت می‌بری از خوردن! حالا کشف کرده‌ای ریزه کاری‌ها را. حالا اگر گرسنه هم بشوی نمی‌توانی هر چیزی را بخوری…

درست مثل همین است…

می‌دانی که چه چیزی را می‌گویم!

This entry was posted on دوشنبه, فوریه 8th, 2010 at 00:25 and is filed under اجتماعی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

4 Responses to “می‌دانی؟!”

  1. پیردختر سبکسر
    01:23 on فوریه 8th, 2010

    زندگی اینجوریه…
    و مفاهیمی که به هر نوع به هستی و زنده بودن ربط داره

    وقتی با طبیعت رابطه می گیری
    وقتی عاشق می شی
    وقتی دوست می داری و اجازه می دی دوستت داشته باشند
    وقتی با جسم و روح خودت آشنا می شی
    غذا خوردن، چشیدن، نوشیدن،
    نگاه کردن
    شعر
    شعر
    شعر

  2. دکتر سارا
    05:41 on فوریه 8th, 2010

    براووووووووووووووو
    خیلی قشنگ گفتی عزیزم
    مثل همیشه یه نوشته تازه …… یه طعم تازه

  3. مهران نجفی
    19:09 on فوریه 8th, 2010

    میفهمم

  4. خاتون
    11:09 on فوریه 9th, 2010

    مي‌دوني همه يه جورايي اين مشكل رو داريم. اينكه به جايي وصل نيستيم و فقط درس خونديم و حالا تو سن و سال خيلي كم مي‌خوايم به اون نتيجه‌اي كه مي‌خواستيم برسيم و اين عزيزان!!! تشخيص مي‌دن كه ما چون به جايي وصل نيستيم پس مورد داريم و بايد بمونيم ته صف تا بقيه باسوادها!!! به كارشون برسن. برو كنار خب بزار باد بي‌سوادي بياد جانم

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>