تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

مرهم

مرهم دستهات کو؟
صبر زخم‌هایم سر آمده،
دریا شده‌ام از اشک،
بی‌ساحل!
هیچ رودی در من نمی‌ریزد دیگر،
مگر تلخابه‌های غمی قدیمی،
که سال‌ها پیش،
دستی در گهواره‌ام جا گذاشته…
مرهم دستهات کو؟
غصه‌هایم بی‌پناه‌تر از
تکه‌ای یخ!
آب می‌شوند لابه لای انگشتانت!
خورشید شفا دهنده‌ام کِی
طلوع می‌کند از کف دستانت؟
تا این سیاهی چیره که تنهایی را
به رخم می‌کشد
سفره‌اش را جمع کند از دلم؟
زخم‌های دلم دهان گشوده‌اند،
تا رسیدن دستهایت را
از بی‌نیازی آسمان بخواهند
کو مرهم دستهات؟

This entry was posted on پنجشنبه, سپتامبر 10th, 2009 at 13:21 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “مرهم”

  1. پــ.ـــوریــــ.ــا مـــ.ـنــ.ــزه
    14:33 on سپتامبر 10th, 2009

    تا خورشید فقط یک لبخند مانده …

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>