تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

متـــرسک

بزرگ می‌شویم هم‌پای نهال‌های باغ همسایه،
و کوچک می‌شود قلب‌هامان چون قداست پدرانمان
مدفون شده بر برج‌های بلند!
شب هنگام جفت‌هامان چون کلاغ‌های دخمه‌های اجدادی
چشم‌هامان را می‌درند!
و صبح،
بر نعش‌هامان مرثیه می‌خوانند!
در مرثیه‌هاشان عشق را می‌ستایند و بر کلاغ نفرین می‌کنند!!
آن‌گاه مترسکی می‌سازند،
مترسک خاین همبستر می‌شود شب‌هاشان را
و روز می‌ماند و توهم مترسکی
که کلاغ چشمش را درید…

This entry was posted on دوشنبه, سپتامبر 21st, 2009 at 20:53 and is filed under اجتماعی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>