تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

لعنت به این زنانگی !

شوخی نمی‌کردم باهات!
واقعا از آشپزی متنفرم، اما می‌دونم وقتی قرار باشه واسه “تو” غذا درست کنم، با چه لذت و دقت‌ای این کار رو خواهم کرد. می‌دونم حالا که چه حسی داره بشینی و نگاش کنی که داره دست پختت رو می‌خوره… شور، بی‌مزه، متفاوت، ولی اون هیچی نمی‌گه جز تشکر و این که وظیفه‌ات نیست…
من زن‌ام، این یعنی کتابی که می‌خونم، یه جایی ته ذهنم به این فکر می‌کنم که روزی، برای تویی از آن صحبت کنم!
من زن‌ام، این یعنی زیبا که می‌شم، دوست دارم چشم‌های تویی تحسین‌ام کنن!
من زن‌ام، این یعنی شعر که می‌خونم، ساز که می‌زنم، نقاشی که می‌کنم، تحسین و نگاه همجنس‌ام بس‌ام نیست، تویی باید باشه، حتی تویی که دوسم داشته باشی، حتی تویی که دوسش داشته باشم!
من زن‌ام، این یعنی وقتی دمر روی چمن‌ای خیس دراز کشیده و به گل کوچیکی خیره شده باشم و دنیا دنیا کیف کنم و تنهایی‌م رو به روی خودم نیارم، بازم لذت‌ام کامل نمی‌شه اگر یه جایی ته دلم، امیدوار نباشم که این لحظه رو روزی برای تویی خواهم گفت!
لعنت به این زنانگی!
لعنت…
آره، می‌بینی؟ من احتمالن به خاطر احمقانه‌ترین قسمت‌های زنانگی‌ام، به دام خواهم افتاد!!

This entry was posted on شنبه, نوامبر 8th, 2008 at 20:12 and is filed under فمنیستی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>