لحظهها
برای همهی ما، لحظه های خطرناکی هست.
برای همهی ما که تصمیم گرفتهایم متفاوت باشیم، رها باشیم، در قالبهای سنتی بد شکل نشویم، خودمان فکر کنیم، راه برویم و نفس بکشیم و پیش برویم …
برای همهی اینجور زنها، از این دست لحظهها هست.
لحظهای که مردی را، مرد لااقل آن موقع خاصی را، میبینند … و یک چیزی انگار توی سرشان (یا گیرم توی دلشان … یا همان حوالی!) منفجر میشود … و فکر میکنند، و گاهی حتا مطمئن میشوند که تمام آن تلاشها برای این بوده که روزی همهاش را برای این «مرد» فدا کنند …
This entry was posted on جمعه, فوریه 5th, 2010 at 23:03 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

00:26 on فوریه 6th, 2010
برای همه م لحظه های خطرناکی هست .
برای همه ما که تصمیم گرفته ایم متفاوت باشیم …………..
برای همه زن هاچه آن ها که خواسته اند متفاوت باشند و چه آن ها که نخواسته اند , این دست لحظات هست .
لحظه ای که مردی را می بینند که خیال می کنند این همان شاهزاده من است . اما چه زود برخی به اشتباهشان پی می برند و چه دیر برخی به آن چه از دست داده اند واقف می شوند و گاهی چه احمقانه برخی اصلا بر آن چه که بر سرشان آمده پی نمی برند .
به نظر می آید اشتباه از او نبوده بلکه اشتباه از برداشت خود ماست . او شاهزاده رویا ها نسیت بلکه تنها؛ مرد درست آن لحظات است ….
تنها همان لحظات . نه در تمام عمر ………….
02:30 on فوریه 6th, 2010
ما همه اشتباه می کنیم گل ناز جونم. تا هستیم اشتباه سایه به سایه ما رو تعقیب می کنه. هم زن ها. هم مردها. به یک اندازه. به یک شکل
02:31 on فوریه 6th, 2010
اشتباه رو می شه تجربه تعبیر کرد. می شه خود زندگی تعبیر کرد. و می شه باهاش رفیق شد و تحملش کرد