لجبازی
وقتی تو نيستی
چه فرق میکند
فرقم را از کجا باز کنم
و يقهام را تا کجا…
“صفاری”
برای لجبازی با تویی که میتونی همهی همهی زنای عالم رو دوس داشته باشی، از همهی همهی مردای عالم دلبری میکنم!
دامن چین چینیام رو پر میکنم از دلای رنگ و وارنگشون و جست خیز کنان و بیتفاوت مییام طرفت!
نمیدونم اما چرا چشمام که به دل بیشیله پیله و شیطونت که میافته، دامن از دست میدم و میدوم تا…
نمیرسم اما…
به تو…
This entry was posted on شنبه, نوامبر 8th, 2008 at 20:25 and is filed under فمنیستی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

19:07 on نوامبر 9th, 2008
سلام
خوب می نویسی ، خودتم خوب شناختی به نظر.
ادامه بده منم ازین به بعد می خونمت
موفق باشی
22:52 on نوامبر 9th, 2008
ایول . جالب مینویسی . سعی کن از عکس استفاده کنی تاثیرش رو مخاطب بیشتره
23:07 on نوامبر 9th, 2008
خوب بود اما می تونست بهتر از ان ها باشه
موفق باشی
23:12 on نوامبر 9th, 2008
khoob bood ama mitoonst behtar az in ham bashe
ama ehsaset khob o jalebe.
sabz basho aftabi
19:46 on نوامبر 11th, 2008
سیاه مشق هایی زیباست.
20:06 on نوامبر 11th, 2008
salam.
sokhane modir masolo 2bare send kon..
03:36 on دسامبر 1st, 2008
اول-آفرین معلومه زرنگی
دوم-خیلی مطالبت رو لبه حرکت می کنه ولی همواره زرنگیت باعث می شه معلوم نشه رو کدوم ور می خوای بیفتی
سوم-باز هم می گم از زرنگیت خوشم اومد!