قلب
عقب عقب میآیی تند تند، خنده دار شدهای، خندهام میگیرد، قند توی دلم آب میشود، تلخ نیستم بنابراین دیگر، تلخ نیستی بنابراین دیگر، همین جوری که عقب عقبکی میدوی تکههای دلت که هر کدام گوشهای از این مسیر لعنتی روی زمین جا مانده خاک میخورند از زمین بلند میشوند میآیند کنار هم مینشینند توی سینهات سر جایشان، با یک دل درستهی آتش گرفته میرسی به من، همهاش درسته میشود مال خودم، Pause میکنم، اینجا زیباترین نقطهی دنیاست، اینجا باد میآید، باران میریزد، دل آدم را میریزاند، خنک است، اینجا خدا هنوز بیدار است…
This entry was posted on چهار شنبه, سپتامبر 16th, 2009 at 22:47 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
