فردا
در هم آغوشی لبهایمان
ترانهی خوانده نشدهای را شنیدم:
که فردایش
من نیستم!
صدایت را بگیر و برو!
اولین کوچه کمی بعدتر،
منم که
خیره در تو
از تو
میگذرم…
و چراغ قرمزها ایستادهی تواند!
This entry was posted on جمعه, جولای 31st, 2009 at 23:42 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

11:12 on آگوست 2nd, 2009
زيبا مثل هميشه
بانو بالاخره آپيدم
19:56 on آگوست 2nd, 2009
از تو عبور می کنم
یاد تو در خیال من
از من عبور می کنی
می نگری زوال من
به پای نوشته های قشنگ تو نمی رسه. فی البداهه بود تقدیم به تو