طعم تازه
این قبای ژنده را از هر کجا میگیرم جر میخورد !
میروی و دیگر دیریست…
رفتنت، بودنت، دیدنت، ماندنت، لمست، صدایت، نگاهت، دستانت، آغوشت، حرفهایت…تکراریست و پوچ !
اما…
طعم تازهای میدهد این بار این نبودنها…طعم تازه بازار…
طعم رنگین همان قبای ژنده که جر میخورد و جر میخورد…
This entry was posted on چهار شنبه, نوامبر 12th, 2008 at 00:26 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

03:09 on نوامبر 12th, 2008
بسیار مهضوض شدیم…اما منظور از قبای ژنده را نفهمیدیم..چرا؟
02:35 on نوامبر 14th, 2008
salam
ghashang minevisio rahat
alan cloob ba ham chat kardim
saat 2:35 shabe jome
04:44 on نوامبر 15th, 2008
“این قبای ژنده را از هر کجا میگیرم جر میخورد !” را به عمد وام گرفته ای؟ گمان من این است که سیاسی ایدئولوژیکی نیستی.
20:23 on نوامبر 15th, 2008
salam
kamtar pishe ma miyay!
malum hast kojayi?!