شیطنت
کِیف میکنم، با چکمههای پاشنه بلند آرام آرام پشت سرشان راه میروم و میدانم که در دلشان چه غوغایی برپاست، پشت سر هر مردی با هر سن و شکل و قیافهای باشم فرقی نمیکند، میدانم دل دل میکنند تا صاحب این ” تق… تق…” را ببینند، میدانم به هر بهانهای سرشان را کمی میچرخانند اما چیزی نمیبینند، قدمهایشان را آرام میکنند و من آرامتر، نزدیک که میشوم، وقتی قرار است نفس راحتی بکشند، شیطنت میکنم و میپرم در مغازهای یا کوچهای، میارزد، به کِیفاش واقعن میارزد :-﴾
This entry was posted on چهار شنبه, فوریه 18th, 2009 at 01:28 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
