شکوفه
صدای تو نیست…!
باید
با زمزمهی باد و باران
به رویاهایم سر و سامان دهم…
تا آن دم که بشکفی
و شکوفه بارانم کنی!
This entry was posted on پنجشنبه, دسامبر 31st, 2009 at 20:30 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

21:56 on دسامبر 31st, 2009
صدایش نیست اما به قول فروغ ” تنها صداست که می ماند”
امان از صداهایی که دیگه نیستن اما طنین شون توی حافظه می پیچه و می پیچونه.