تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

شهر

و من به چشم خویش می‌دیدم:
شهری را، که دخترانش تن‌های خود را، کرم‌وار بر سر قلابِ خواسته‌هایشان زده بودند
و مردانی را که از شهوت چشم‌های خود رابسته بودند و نمی‌دیدند اندام یک جذامی را می‌مکند و هنوز میان دیوارهای بی‌پنجره، پیرزنانی بودند که میان حماقت و ایمان دعا می‌خواندند و در انتظار معجزه بودند! براستی از شکم کدامیک از روسپیان این شهر خدایگان زاده خواهند شد؟

This entry was posted on دوشنبه, آوریل 27th, 2009 at 02:18 and is filed under اجتماعی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

3 Responses to “شهر”

  1. خبرنگار غرغرو
    08:11 on آوریل 27th, 2009

    هیچ کدام.مملکت هرروز ویران تر و ویران تر می شود.

    از ویبلگ برفی اومدم.گفته بودی هیش کی بهت سر نمیزنه اومدم دیدم بابا معرکه مینویسی.فقط تبلیغات نداری!!!!! پاینده باشی و شادکام

  2. aylar
    08:25 on آوریل 27th, 2009

    salaaaaam golnaz joon ghalame kheili giraee dari neveshtehato
    khundamo lezat bordam rasti ba ejaze az page 360tet umadam
    in linke mane tu 360 :http://360.yahoo.com/my_profile-TQbL4OAwYqoIPFj2cBe9LVrhtg–;_ylt=AtjF0B8.w_HfhBw4845Wbc2lAOJ3?cq=1
    bye

  3. barfi
    18:51 on آوریل 27th, 2009

    براستی از شکم کدامشان !!!

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>