شراب
انگورهایم را حبه میکنم
گیلاسهایم دانه به دانه،
و خون همیشه بر نگاه من جاریست
عصارهای از گذشتههای نیامده
دستهای من سرختر از شراب هفت ساله مادربزرگ است
…
This entry was posted on سه شنبه, جولای 28th, 2009 at 22:43 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.
