تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

سکوت

به سرم که بزند،
با الکل وضو می‌گیرم،
و نمازم را در اتاقک فاحشه خانه‌ای می‌خوانم که در روزگاری دور،
محل سلاخی کردن قدیسان بود…
سکوت تنها بهانه‌ای بود که بره‌ها را از هم بدرند!

This entry was posted on دوشنبه, سپتامبر 14th, 2009 at 19:05 and is filed under اجتماعی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 Responses to “سکوت”

  1. امین-
    23:07 on سپتامبر 15th, 2009

    سکوت بره ها بی دلیل نیست.
    چون بره ها آمده اند تا بچرند -پروار شوند و بعد سکوت کنند و…
    چه کسی از خواب قدیسان مرگ بوس خبر دارد؟!

  2. پــ.ـــوریــــ.ــا مـــ.ـنــ.ــزه
    16:30 on سپتامبر 18th, 2009

    همه رو با گوگل ریدر خوندم. هشتا پست بود.

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>