تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

سکوت

سکوت که می‌کنی تازه می‌شوی مثل نقاشی‌ها، خورشید روی، سرخ گونه، ماه پیشانی! سکوت که می‌کنی تو را از پشت آن میز و صندلی لعنتی، تو را از بین آن رفاقت‌های بی‌گذشته، تو را از هر کجایی که باشی، زیر باران و ستاره‌های دور و بین آفتاب‌گردان و گندم و عشق تصور می‌کنم. سکوت که می‌کنی تازه می‌شوی همان چیزی که نیستی! سکوت که می‌کنی من وزن جهان را تنها به دوش می‌کشم، و کم که می‌آورم زمین آن‌قدر کند می‌چرخد، که تو توی تقویم می‌ماسی و من، معلق می‌مانم بین حقیقت و افسانه! من به این سنگینی و این تعلیق تعلق دارم! سکوت که می‌کنی، شب پشت پلک‌های سکوت، حتم می‌کند که تو هم تنهایی؛ هر چند بین آن سلام‌های بی‌گذشته، هر چند پشت آن میز و صندلی!

This entry was posted on شنبه, ژانویه 9th, 2010 at 09:51 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

One Response to “سکوت”

  1. پیردختر سبکسر
    02:14 on ژانویه 10th, 2010

    خیلی قشنگ نوشته بودی گل ناز. عشق کردم. لطیف بود و با احساس.

    یه شعر درباه ی سکوت برات می نویسم حتماٌ خوندی اما خوانش دوباره اش خالی از لطف نیست:

    دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه‌يي مي‌خواند،
    روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي‌گيرد،
    و هر دانه‌ي برفي به اشكي نريخته مي‌ماند.
    سكوت سرشار از سخنان ناگفته ا‌ست؛
    از حركات نا‌كرده،
    اعتراف به عشق‌هاي نهان ،
    و شگفتي‌هاي به زبان نيامده،
    دراين سكوت حقيقت ما نهفته است؛
    حقيقت تو و من.

    مارگوت بیگل- ترجمه ی احمد شاملو

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>