تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

زبون نفهم!

یک رفتارهایی هست تو زندگی که خلاف اصول و قواعده، مثل قواعد و آداب ساده اجتماعی، اصول آزادی و آزادی خواهی، احترام به هم‌نوع،…. اما همیشه نمی‌شه که مثل یک گوسفند و یک شهروند متمدن که قراردادها رو می‌فهمه، پایبند بود، گاهی آدم حال می‌کنه بی‌خیال بعضی‌شون بشه، اشکال کار این‌جاست که از ماها که این اصول رو می‌شناسیم توقع می‌ره که پایبندش باشیم، بد می‌شه برامون جلو دیگران این اصول رو زیر پا بذاریم، مثلن یکی وسط مهمونی نشسته و داره صحبت می‌کنه و مزخرف می‌گه﴿مثل ع زبون نفهم﴾ نمی‌ذاره هم کس دیگه‌ای حرف بزنه، زشته بپریم وسط حرفش، بگیم برو بینیم بابا یا بگیم می‌شه این‌قدر شر و ور نبافی؟ چیکار کنیم؟ بذاریم طرف بره روی اعصاب‌مون و جمع رو زهرمون کنه؟ حال می‌ده انگشت وسط رو حواله امسال این آدم‌ا‌ کنی﴿ با عرض پوزش از دوستان محترم﴾، وقتی یه آدم شعور نداره دلیل نداره باهاش مودب باشی گاهی حس می‌کنم یه سری آدم‌ا رو که ریز می‌بینم به خاطر احترام به تو اُن‌قد بهشون رو دادم که… وای بر آن روزی که گدا معتبر شود!
در هر صورت عالی‌جنابان: هابز لاک روسو با عرض معذرت با وجودی که من می‌فهم‌ام، ولی چون به حقوق من تعدی شده نمی‌تونم به حقوق امسال این آدم‌ا تعدی نکنم!

This entry was posted on جمعه, دسامبر 26th, 2008 at 18:49 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

4 Responses to “زبون نفهم!”

  1. mehdi mousavi
    22:13 on دسامبر 26th, 2008

    خووب
    موفق باشيد

  2. تاريخ و فرهنگ ايران
    08:04 on دسامبر 27th, 2008

    با گزارشي تصويري در خصوص حذف نام داريوش از ضريح دانيال نبي در شوش خوزستان به روزم.

  3. yzt
    01:31 on ژانویه 5th, 2009

    يکي از بهترين حسهايي که من تا به حال تجربه کردم اين بوده که توي روي يه همچين آدمايي، وسط جمع، به خفت بار ترين شکلي که تونستم خيطشون کردم!
    البته گاهي ملاحظات “سياسي” باعث ميشن که آدم جلوي خودش رو بگيره. يا ازون بدتر، گاهي طرف اون قدر تعطيله که حتي نمي فهمه داري بهش توهين مي کني(!) ولي به هر حال ارزششو داره.

  4. Golnaz
    21:20 on ژانویه 10th, 2009

    مرسی یاسر جان، موافق‌ام ولی وقتی کاسه کوزه‌ها همیشه سر یه نفر بشکنه آدم عادت می‌کنه به سکوت، من مدت‌هاست معتاد شدم به این درد، گاهی اون‌قد حرف تو دلت که هیچ کاری جز سکوت نمی‌تونی بکنی، هم طرف مقابلت تعطیل باشه و هم همیشه همیشه مقصر تو باشی، مهم نیست بدرک، حس می‌کنم دیگه ارزش نداره خیلی چیزا و کسا، مرسی که بلاگ می‌خونی، من به بلاگ‌ت سر می‌زنم ولی سر در نمی‌آرم!

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>