تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

زاغ

به اطرافم که نگاه می‌کنم، آدم‌های تحصیل کرده زیاد می‌بینم، آدم‌های دانشگاه رفته، ولی به جرات می‌توانم بگویم کمتر کسی را می‌بینم که فکر کردن را بلد باشد، همه دنبال چهارچوب هستند، دنبال قانون، حصار، حد، مرز، همه‌ی فکرها متحجرانه، دوست داریم برایمان چهارچوب ببندند، دوست داریم همه چیز به ما دیکته بشود، حتی فکرهایمان، نظرهایمان، عقیده‌هایمان، دوست داریم به جایمان تصمیم بگیرند، می‌ترسیم شک کنیم، می‌ترسیم لحظه‌ای فکر کنیم که شاید راه دیگری هم برای فکر کردن باشد، شاید جور دیگری هم بشود به زندگی نگاه کرد، خوب البته حق هم داریم، چرا باید مسئولیت زیادی قبول کنیم؟ وقتی خط فکریت از روی یک سرمشق از پیش نوشته شده جلو می‌رود، حتا در صورت اشتباه بودن هم هیچ مسئولیتی نداری، ولی اگر بخواهی خودت فکر کنی خودت تصمیم بگیری خودت عمل کنی مسئول تمام اشتباهاتت هم خواهی بود، مطمئنن تا جسارت به خرج ندهی نبینی و شک نکنی و مسئول نباشی آزاد فکر کردن را هم مزه مزه نخواهی کرد…
راست‌ش واسه این نوشتم که تو یه بلاگ خوندم و از دوستام‌ام زیاد می‌شنیدم که فلانی چشاش زاغ‌ه، اونا زاغ‌ رو سبز می‌دیدن، ولی طبق اون‌چه دهخدا می‌گه: رنگ مشکی… آخه باسوادا، تحصیل کرده‌ها، متفکرا، یه کوچولو فکر کنید… کدوم زاغ﴿کلاغ﴾ سبزه؟!

This entry was posted on دوشنبه, ژانویه 26th, 2009 at 23:26 and is filed under اجتماعی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

2 Responses to “زاغ”

  1. alirezacartoon
    13:51 on ژانویه 28th, 2009

    خیال خام دیدارت ربود از دیده خوابم را
    دمی بنشین و حاشا کن هیاهوی سرابم را
    کمی آهسته بگذر ای نسیم از کوچه ی غمها
    مبادا بشکنی از فرط بی تابی حبابم را

  2. barfi
    20:56 on آگوست 31st, 2009

    ممنون گل ناز.. جالب بود.

    من همیشه این اصطلاح چشم زاغ برام مسخره بوده و هست

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>