روزگار
قرنهاست راه میرویم
از شهری به شهر دیگر،
اما هنوز
به شهر اول ِ عطار هم نرسیدهایم!
This entry was posted on چهار شنبه, جولای 14th, 2010 at 15:38 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

15:48 on جولای 14th, 2010
گلناز ، باید برام تعریف کنی ، خاله خانومانه !!! – جدی میگم !
چطور به شهر اول عطار هم نرسیدی ؟ با شناختی که من از تو دارم …
در ضمن …دخترک …دیگه داره پیر میشه !
باور کن سوم مرداد سی و دوووووووووووووووو سالم می شه
قیافم گول زنکه !
تولد من و بابا یک روز …. تا پارسال ….بود …
خواهرم دوقوم هم هست …
من که هنوز می افتم و پا تا می خوام پا بشم ، یه ضربه ی دیگه
زمینم میزنه ، هنوز راه نرفتم گلنار …
- از این همه سه نقطه که با حرص برات گذاشتم _ خسته شدم
01:56 on جولای 16th, 2010
سلام گل ناز جان
چقدر دوست داشتم…
نه. هنوز نرسیده ایم به اولین شهر عطار و قرن ها از روی ما رد شده اند.
23:43 on جولای 16th, 2010
سلام مهربان خوبم . از این که با قدم های زیبایت و عطر گیسوانت نسیم شادی را به کلبه تنهایم ارمغان آوردی سپاسگزارم و قدر دان محبت که بی ریا آمدی و رفتی .مهربان آش ترخینه را هم خالی درست می کنند و هم با سیرابی که هر دو خوشمزه است و رسما شما را برای صرف آش ترخینه با سیرابی دعوت می کنم بفرما در خدمتم ..و بازم منتظر حضور ÷ر مهر و گرمت در کلبه کوچک تنهایم هستم . موفق وپیروز باشی.