روزگارمان
تو انگار کن سوزن ِ گرامافون ِ این روزهای ناخوب ِ کشدار، روی صفحهی «اندکی صبر ِ» روزگار، گیر کرده و یک بند میخواند که: «اندکی صبر، اندکی صبر، اندکی صبر…» بیآنکه کسی با قاطعیت ِ تمام بداند تاریکی ِ دوباره نزدیکتر است یا سحر؟!
This entry was posted on یکشنبه, فوریه 21st, 2010 at 02:07 and is filed under خط خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

11:25 on فوریه 21st, 2010
شاید بهتره بذاری آینده تو رو غافلگیر کنه
13:32 on فوریه 21st, 2010
خوشحالم به وبلاگم سرزدی. منتظر سایتت هستیم تا آپ بشه.
شاد باشی و پایدار
01:13 on فوریه 22nd, 2010
شخصا گرگ و میش را ترجیح میدهم. نه دلبسته تاریکی ام و نه در انتظار سپیده
03:07 on فوریه 22nd, 2010
اندکی صبر روزگار، گل ناز عزیزم، هزار ساله…
چه کسانی آمدند و رفتند و چه کسانی خواهند آمد و خواهند رفت.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود لیک به خون جگر شود
11:15 on فوریه 22nd, 2010
motmaen bahs sahar nazdik kas. andaki sabr lazem ast. sabor bash.
22:58 on فوریه 25th, 2010
حقیقت اینه که آیا آن چه ما تصور می کنیم سرنوشت آینده ماست واقعا سحر است ؟
به نظ می آید حداقل به گفته بسیاری از عرفا مسیر رسیدن به هدف و عشق و مقصود واقعی ( حالا هدف تو هرچی هست زمینی , هوایی , مادی , معنوی فرقی نمی کنه ) خیلی بهتر و لذت بخش تر از خود هدفه . پس شاید بهتر باشه بگیم …
چه بهتر که سوزن گرامافون همچنان همین جا گیر کنه …. اندکی صبر , اندکی صبر , اندکی صبببببببببببببببببببببببببببببببببببببر……..