تازه‌ترین طعم

قصه گل‌ناز و مداد سیاهشه

روزهای چروکیده!

خودم رو تو آينه نیگا می‌کنم و چروکای صورتم رو می‌شمرم، قلبم پير شده، روحم درد می‌كنه، يائسه شده انگار! زندگی بی‌هيجان  به مزاجم نمی‌سازه! تو اين گرما، اين‌روزا، دلم می‌خواس یه بچه داشتم، شايد هم دوتا!!  صبحا قرمه سبزی بار می‌ذاشتم و كف ِمستراح رو می‌سابيدم! بعد رو زمین جلو كولر ولو می‌شدم، بچه رو بغل می‌کردم، عاشقونه نگاش می‌كردم، چشمای بسته و دهن ِ جستجوگرش رو، گاهی شده حس کنین مادربزرگ‌هامون که همیشه بوی قورمه سبزی می‌دادن خوشبخت‌تر از ما بودن؟! شايد ديرتر پير می‌شدن، شايد اين‌طور، روحشون رو نجات می‌دادن …

This entry was posted on جمعه, جولای 16th, 2010 at 15:25 and is filed under خط‌ خطی. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. You can leave a response, or trackback from your own site.

Leave a Reply





XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>